تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
لو انّ حيا نجا لفات ابو * حيّان لا عاجز و لا وكل
صولى گويد كه اين ابو حيان از معمّرين بود و ، در عين حال ، از حمقا . گفتگو به پايان رسيد و او نه آفرين گفت و نه كلامى كه دل را شادمان كند . سرانجام كار من به آنجا كشيد كه از سراى او رفتم بى هيچ زاد و راحله‌اى . در مدت سه سال مرا درهمى نداد و نه چيزى كه به يك درهم بيرزد . ابو حيّان در اواخر كتاب اخلاق الوزيرين گويد كه از ابن عبّاد حكايات بسيار شنيده‌ام ، آن حكايات را مشايخ و اعلام عصر براى من نقل كرده‌اند ولى من از ذكر آنها بازايستادم اولا براى فرار از اطالهء كلام و ديگر به جهت صيانت قلم كه نمىخواهم هر عمل زشت و فضيحتى را بر آن جارى سازم مثلا يك روز نجاح خادم ، كه ناظر خزانهء كتب او بود ، نزد من آمد و سى جلد از كتب و رسايل او را آورد و گفت : مولانا مىگويد از روى اينها بنويس زيرا نسخهء آنها را از خراسان از او خواسته‌اند . من با ترس و ترديد گفتم كه اين كار به درازا مىكشد ولى اگر اجازت فرمايد گزيده‌اى از آنها را فراهم كنم كه چون طبلهء عطار مشام جانها را نوازش دهد و سبب ملالت خاطر نشود . اين سخن را به او بگفت . گفت : اين كيست كه بر رسايل من طعن مىزند من حسابش را كف دستش خواهم نهاد . گويى من بر قرآن طعن زده‌ام يا كهنهء حيض در كعبه انداخته‌ام يا ناقهء صالح را پى كرده‌ام يا چاه زمزم را به نجاست آلوده‌ام يا نظّام را مأبون خوانده‌ام يا گفته‌ام ابو هاشم در خانهء خمار بوده يا گفته‌ام عبّاد معلم كودكان بوده است . اى مردم گناه من چيست اگر نتوانم سى جلد را استنساخ كنم . آيا هيچ انسانى چشم و سلامت خود را فداى استنساخ سى جلد كتاب مىكند ؟ .

824 - على بن محمد بن نصر كاتب [ 1 ]

ابو الحسن كنيه داشت ، معروف به ابن نصر . او در ايام جلال الدوله ابو طاهر بن بهاء الدولة بن عضد الدوله كاتب ديوان رسايل بود . نحو را نزد جماعتى از اعيان اهل علم خوانده بود ، چون ابو الحسن ربعى و ابو الحسن زعفرانى بصرى . با جمعى از وجوه شعرا چون
هامش
[ 1 ] ابن خلكان 3 : 222 ، الديباج المذهّب 2 : 29 ، الشذرات 3 : 225 ، سير اعلام النبلاء 17 : 432 .