تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
محمد النبى اخى و صهرى * و حمزة سيد الشهداء عمّى و جعفر الذى يضحى و يمسى * يطير مع الملائكة ابن امّى و بنت محمد سكنى و عرسى * مشوب لحمها بدمى و لحمى و سبطا احمد ولداى منها * و ايّكم له سهم كسهمى سبقتكم الى الاسلام طرّا * صغيرا ما بلغت اوان حلمى
معاويه گفت : اين نامه را پنهان كنيد كه به دست مردم شام نيفتد و گرنه به پسر ابى طالب گرايش خواهند يافت . در كتاب امالى ابو القاسم زجّاج خواندم ، گفت : ابو جعفر احمد بن محمد بن رستم طبرى ، دوست و مصاحب ابو عثمان مازنى ، از ابو حاتم سجستانى روايت كرد و سلسله روايت تا ابو الاسود دؤلى مىرسد كه گفت بر امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) داخل شدم ديدم سر به جيب تفكر فرو برده . گفتم : يا امير المؤمنين به چه مىانديشى ، گفت : مىشنوم كه در شهر شما غلط تلفظ مىكنند . مىخواهم در اصول عربيت كتابى بنويسم . گفتم : اگر چنين كنى ، ما را زنده ساخته‌اى و اين زبان را براى ما نگه داشته‌اى . پس از چند روز به نزد او آمدم صحيفه‌اى به من داد كه در آن آمده بود : بسم الله الرحمن الرحيم . كلام همه‌اش اسم و فعل و حرف است . اسم چيزى است كه از مسمّى خبر دهد و فعل چيزى است كه از حركت مسمى خبر مىدهد و حرف چيزى است كه از معنايى كه نه اسم است و نه فعل خبر مىدهد . سپس فرمود اين را ادامه بده و هر چه به فكرت آمد بر آن بيفزاى و بدان اى ابو الاسود كه چيزها بر سه گونه‌اند : ظاهر و مضمر و آنكه نه ظاهر است و نه مضمر . ابو الاسود گويد من در آن باب چيزهايى گردآوردم و بر آن افزودم و بر او عرضه داشتم . از جمله آنكه حروف ناصبه عبارتند از انّ و انّ وليت و لعلّ و كانّ . ولى لكنّ را نياورده بودم . فرمود : چرا لكنّ را نياوردى ؟ گفتم : نپندارم از آنها باشد ، گفت : لكنّ هم از آنهاست آن را هم بيفزاى . ابو القاسم زجاج گويد : آن سه كه فرمود يعنى ظاهر و مضمر و آنكه نه