و هر بار كه جامى به او مىدادند مىپرسيد : اين چيست و آنها يكى از نامهاى شراب را مىگفتند : مثل مدام است . يا خندريس است و او مىگرفت و مىنوشيد . اگر مىگفتند خمر است ، خشم مىگرفت و جام وا پس مىداد . پس از لحظهاى جام را به او مىدادند و مىگفتند : قهوه است و او جام را برمىگرفت و مىنوشيد به شمار شش يا هفت نام خمر شش يا هفت جام نوشيد . چنان كه بىهوش بيفتاد . او را در طيلسان كبودش پيچيدند و به خانهاش بردند . .
786 - على بن عبد الغنى قروى حصرى اندلسى [ 1 ]
صاحب كتاب فرحة الانفس . محمد بن ايوب بن غالب غرناطى گويد كه كنيهاش ابو الحسن و از عالمان به علم نحو بود و نيز شاعرى مشهور . نابينا بود . به اندلس سفر كرد و پادشاهان آن ديار را مدح گفت . از جمله در مدح معتمد بن عبّاد به هنگام مرگ پدرش معتضد ابو عمرو عبّاد بن محمد سروده است [ 2 ] :
مات عباد و لكن * بقى النّجل الكريم
فكانّ الميت حى * غير انّ الضاد ميم
و بر معتصم محمد بن معن بن صمادح داخل شد و براى او قصيدهاى خواند . چون بازگشت معتصم دربارهء او با وزيران و دبيران خود سخن گفت تا رأى آنان را دربارهء او بداند .
از ابو الاصبغ بن ارقم سخنى نقل شد كه او را به خشم آورد . پس بازگرديد و بر
هامش
[ 1 ] الجذوة : 296 ( بغية الملتمس رقم 1229 ) ، الصّلة : 410 ، السلفى : 63 ، 110 ، 111 ، الذخيرة 4 / 1 : 245 ، الخريدة 2 : 186 ، ابن خلكان 3 : 331 ، عبر الذهبى 3 : 321 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 550 ، نكت الهميان : 213 ، الشذرات 3 : 385 ، المسالك 11 : 375 ، 455 ، 468 ، الحلة السيراء 2 : 54 ، نيز در نفح الطيب و المطرب شعر از او نقل شد ، المعجب : 205 .
[ 2 ] عباد مرد و زادهء بزرگوارش باقى است گويى مرده زنده است جز اينكه ضاد ميم شده ( يعنى ضاد معتضد به جاى ميم معتمد آمده است ) .