تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
سه‌شنبهء شش روز از ذوالحجه باقى مانده ، در سال 392 ، در رى وفات كرد ، در آن هنگام قاضىالقضات رى بود . حاكم در تاريخ نيشابور ذكر او آورده است و گويد در سال 337 با برادرش ابو بكر به نيشابور آمد . برادرش در اين هنگام فقيهى بود اهل مناظره و ابو الحسن در ابتداى سن بلوغ . هر دو با هم احاديث بسيارى شنيدند ولى ابو الحسن همواره در ترقى بود تا در جهان شهرت يافت . پس از مرگ تابوتش را به جرجان بردند و در آنجا به خاكش سپردند . قاضى ابو الحسن عبد الجبار بن احمد بر جنازه‌اش نماز خواند . الخطير ابو على قاسم بن على بن قاسم ، وزير مجد الدوله ، و ابو الفضل عارض پياده او را تشييع كردند . پس از مرگ او ابو موسى عيسى بن احمد ديلمى را به جانشينى او برگزيدند و او را از قزوين فرا خواندند و قضاى رى به او دادند . شيخ عبد القاهر جرجانى در نزد او درس خوانده بود و هرگاه از او ياد مىكرد ثنايش مىگفت و از اينكه با او نسبتى دارد بر خود مىباليد . در اوان صباوت به گردش بلاد پرداخت و با مردم در آميخت و اقتباس علم و ادب كرد و مشايخ وقت و علماى عصر خود را ديدار كرد . او را رسايل و اشعارى است مدوّن . خطى خوش داشت ، شبيه به خط ابن مقله . از اشعار اوست [ 1 ] :
افدى الّذي قال و فى كفّه * مثل الذى اشرب من فيه الورد قد اينع فى و جنتى * قلت فمى باللّثم يجنيه
قاضى را تصانيفى چند است ، از آن جمله : كتاب تفسير القرآن المجيد ، كتاب تهذيب التاريخ ، كتاب الوساطة بين المتنبى و خصومه . ثعالبى گويد : قاضى ابو الحسن على بن عبد العزيز نيكوترين مردم جرجان و يكتاى زمان خود بود و نادرهء فلك و مردمك چشم علم و گوهر تاج ادب و يكّه‌سوار ميدان شعر . زيبايى خط ابن مقله را با نثر جاحظ و نظم بحترى جمع كرده بود . در اوان صباوت بلاد عراق و شام و غير آنها را زير پى سپرده بود و از انواع علوم و آداب برخوردار شده بود . سپس به آستان صاحب روى نهاد و در آنجا اقامت جست و از خواص او شد و مقامى
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : جانم فداى آنكه مىگفت و در دستش چيزى بود همانند آنچه من از دهانش مىنوشم - كه گل سرخ بر عارضانم دميده است . گفتم و من به بوسه آنها را خواهم چيد . اين شعر در يتيمة 4 : 3 آمده است .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 801 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى