تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
خطى خوش مىنوشت و در نگارش شيوه‌اى نيكو داشت . به سال 517 وارد بغداد شد و در آنجا و ديگر جايها سماع حديث كرد . در حلب از ابو الفتح عبد الله بن اسماعيل بن احمد بن ابى عيسى حلبى و ابو الفتيان محمد بن سلطان بن حيّوس [ 1 ] غنوى نيز حديث شنيد . ابن سمعانى گويد : نزد او در حلب درس مىخواندم . روزى از نزد او بيرون آمدم يكى از صالحان مرا ديد و گفت : كجا بوده‌اى ؟ گفتم : در نزد ابو الحسن بن ابى جراده ، نزد او چيزى از حديث مىخوانم . به ديدهء انكار در من نگريست و گفت : آيا او كسى است كه در نزدش حديث خوانند ؟ گفتم : چگونه ؟ آيا جز اين است كه او شيعى است و معتقد به رأى اهل حلب است ؟ گفت : كاش همين بود ؟ او معتقد به نجوم است و آراء اوائل را روايت مىكند ، شنيدم كه يكى از حلبيان او را به اين متهم مىكرد . از تولدش پرسيدم ، گفت : در محرم سال 461 در حلب . و گويد كه در 540 و اند وفات كرده است . اين ابو الحسن را پسرى فاضل و اديب و شاعر بود به نام حسن كه ابو على كنيه داشت . در ايام ابن زرّيك به مصر سفر كرد ، او را مدح گفت و از او بهره‌ها برد . سپس در مصر به سال 551 در گذشت . .

780 - على بن عبد الجبّار بن سلامة بن عيذون [ 2 ]

ابو الحسن تونسى ، هذلى و لغوى سلفى از او ياد كرده است و گويد : از زمان ولادتش پرسيدم . گفت : 428 در روز عيد قربان در تونس . وى در ماه ذوالحجهء سال 519 در اسكندريه وفات كرد . از ائمه و حافظان لغت بود ، چنان كه در زمان خود همتايى نداشت . او را در نظم شعر قدرتى بود . براى من قصايدى فرستاد من نيز به آنها پاسخ دادم . از جملهء اشعارش قصيده‌اى است در ردّ مرتد بغدادى در يازده هزار بيت به يك قافيه كه در آن فوايد بسيار است . شنيدم كه مىگفت كه ابو بكر محمد بن على بن البرّ الغوثى را در شهر مازر در صقليه ديدم . به سبب تبحرى كه در لغت و اشتهارى كه در فضل داشت آهنگ او كردم كه در نزد او چيزى بخوانم . به ابن متكود [ 3 ] . فرمانرواى شهر ، خبر دادند كه او شراب مىنوشد و ابن متكود كه گراميش مىداشت به هم برآمد و به او نوشت كه بلرم [ 4 ] شهرى است بزرگتر و شراب در آن بيشتر . پس شهر را ترك كرد و من در نزد او
هامش
[ 1 ] م : حبوس [ 2 ] انباه الرواة 2 : 292 ، بغية الوعاة 2 : 173 ، معجم السفر سلفى 268 - 269 . [ 3 ] م : منكود . [ 4 ] بلرم پايتخت كشور صقليه است .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 798 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى