سر و صورت زدند و به آن قصيده آن روز نوحه و زارى كردند تا هنگام نماز ظهر رسيد و مجلس بگسست . كوشيدند كه آن مرد را چيزى دهند . نگرفت و گفت در برابر رسالتى كه بانوى من به من واگذار كرده اگر همهء دنيا را به من دهند نستانم .
و نيز خالع گويد كه روزى ناشئ را در بازار سرّاجان نشسته ديدم مرا گفت :
قصيدهاى سرودهام كه آن را از من خواستهاند . مىخواهم تو آن را به خط خود بنويسى تا به دست مردم دهم . گفتم : اكنون در پى كارى مىروم چون بازگردم خواهم نوشت . پس به آنجا كه قصد كرده بودم رفتم . نشستم و خواب مرا در ربود . در خواب ابو القاسم عبد العزيز شطرنجى نوحه سرا را ديدم ، گفت دوست دارم كه برخيزى و قصيدهء بائيهء ناشئ را بنويسى . ما ديشب در مشهد امام با آن قصيده نوحهسرايى كردهايم . البته اين مرد به هنگامى كه از زيارت بازمىگشت وفات كرده بود . من برخاستم و نزد ناشئ آمدم و گفتم : قصيدهء بائيه را بياور . گفت : از كجا دانستى بائيه است كه با كس دربارهء آن سخن نگفته بودم . من خواب خود بگفتم . او بگريست و گفت : ترديد ندارم كه زمانش نزديك شده . من قصيده را نوشتم . بيت اولش اين بود :
رجائى بعيد و الممات قريب * و يخطئ ظنّى و المنون تصيب . .
778 - على بن عبد الله بن موهب جذامى [ 1 ]
ابو الحسن . او را تأليف بزرگى در تفسير قرآن است . از ابن عبد البرّ و غير او روايت كرده .
در شانزدهم جمادى الاولى سال 532 بدرود حيات گفت . تولدش در سال 441 بوده است . .
779 - على بن عبد الله بن محمد بن عبد الباقى بن ابى جراده [ 2 ]
ابو الحسن عقيلى انطاكى ، از مردم حلب كه در باب انطاكيه مىزيست و صاحب فضل و خرد بسيار بود . نرمخوى و خوشمحضر بود . به ادب و لغت و حساب و نجوم آگاهى داشت .
هامش
[ 1 ] او از مردم المريه است . از عذرى و ابو بكر بن صاحب الاحباس روايت مىكند . ابو الوليد باجى به او اجازهء روايت داد . بنگريد به الصلة : 405 ، طبقات المفسرين للسيوطى : 24 .
[ 2 ] در بغية الطلب مكرر از او ياد كرده است .