تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
ركبت فوارسه الهواء فجرّدت * سيفا جلا جيش الدّجى بضياء .

777 - على بن عبد الله بن وصيف الناشئ الحلّاء [ 1 ]

ابو الحسين كنيه داشت . ابن عبد الرحيم گويد كه ابو عبد الله خالع مرا گفت كه ناشئ حكايت كرد كه جدّ من برده بود و پدرم عطار بود در جانب شرقى بغداد . و من با او و در دكان او رشد كردم . ابن رومى نزد ما مىآمد و من او را نمىشناختم . وى همواره درّاعه‌اى شوخگن بر تن داشت ، مدتى نيامد ، از او خبر گرفتم كه آن پيرمرد چركين جامه كجاست ؟ پدرم گفت : چگونه ندانى كه او ابن رومى بود و چندى است كه مرده است . من حسرت خوردم كه چرا او را نشناختم و به جاى بهره يافتن از علمش به كارهاى ديگر مىپرداختم . سپس با ثعلب ديدار كردم و جز چند بيتى شعر از او هيچ نياموختم . خالع گويد كه ناشئ مردى بود در ادب كم بضاعت . بيشتر به كلام و جدل مىپرداخت . به امامت معتقد بود و دربارهء آن با عباراتى نيكو بحث و مناظره مىكرد . عمر خود در مدايح اهل بيت سپرى ساخت و به محبت آنان شهرت يافت و اشعارش كه به شمار نمىآيند همه در مدح آنان است . با وجود آن الراضى بالله را نيز مدح مىگفت و او را با خليفه حكايتهاست . براى ديدار با كافور اخشيدى به مصر رفت و ابن حنزابه را مدح كرد و نديم او شد . سپس نزد بريدى به بصره رفت و نيز نزد ابو الفضل بن عميد به ارّجان و نزد عضد الدوله به فارس . تولدش چنان كه مرا خبر داد در سال 272 بوده و در روز دوشنبهء پنجم صفر سال 365 جهان را بدرود گفت و نيز گويد كه من آن هنگام در رى بودم و نامهء ابن بقيه به ابن عميد رسيد و از مرگ او خبر داد و گويند كه او و همهء اهل دولت پياده جنازه‌اش را تشييع كردند و در مقابر قريش به خاكش سپردند و قبر او در آنجا معروف است . خالع گويد : از او فرزندى نماند و هرگز ندانستم كه او ازدواج كرده باشد . به جوانان خوبروى مايل بود و نبيد نمىنوشيد . او را در شاد خوارى روشى نيكو بود . شاد خواران باب الطاق همه به روش او مىرفتند . جدل و مناظره‌هاى خود را به هزلهاى نمكين مىآميخت و بدين گونه خصم خود را شرمنده مىساخت . از حكايات مشهور او يكى اين
هامش
[ 1 ] اليتيمه 1 : 232 ، فهرست الطوسى : 89 ، ابن خلكان 3 : 369 ، سير الذهبى 16 : 222 ، لسان الميزان 4 : 238 ، عيون التواريخ ( نسخة الفاتح : 4441 ) الورقة : 6 .