تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
بشنوى و اخبار رسول ( ص ) را و خاشع باشى نه براى اقامهء قوانين ملك و به كار بردن سياست كه اين كار در حق ملوك و امثال ايشان شايسته است نه در حق علما . سلطان خجل شد و او را به خود نزديك ساخت و بر سرش بوسه داد و در آغوشش كشيد . ابن ابى طيب در خطبهء تفسير خود گويد : روزگار ، روزگار سفيهان سفله است و قران قران انقلاب نحل است . مردم زمان فضل را فضول دانند و تمييز در آنها افول كرده ، دين دين است و دنيا عين . كسى از آنان كه به زيور علم آراسته گردد و خود را از ديگران ممتاز شمارد ، در نهايت اگر قرآن خواند از معانى آن غافل ماند و دعوى فضل مىكند ولى بدان نرسيده ، احاديث و اخبار را گردمىآورد و مثل او مثل خرى است كه بارش كتاب باشد . ابن ابى الطيب را ديوان شعرى است . من همهء اينها را از تاريخ بيهق ابو الحسن بن ابى القاسم بيهقى ، مصنف كتاب وشاح الدميه ، نقل كردم . .

776 - على بن عبد الله بن محمد بن هيصم هروى [ 1 ]

امام و صدر اسلام به سال ( ؟ ) وفات كرد . ابو الحسن بيهقى در كتاب الوشاح ذكر او آورده و گويد مردى عالم و فاضل و فصيح و آگاه از قواعد فصاحت بود . و نيز زاهد و پرهيزگار . مدت زمانى نزد او آمد و شد داشتم و هر چه مىخواستم از دقايق علوم از او مىآموختم . هر مشكلى را مىگشود و هر معضلى را حل مىكرد . فضلاى عصر جرعه‌نوش درياى دانش او بودند و از پرتو علم او روشنى مىگرفتند . تصانيف او بسيار است ، از آن جمله : كتاب مفتاح البلاغة و كتاب البسملة و كتاب نهج الرّشاد و كتاب عقود الجواهر و كتاب لطائف النّكت و كتاب تصفية القلوب و ديوان شعر . از اوست [ 2 ] :
ضحك الرّبيع بعبرة الانداء * و من العجائب ضاحك ببكاء خرجت له نحو الشّتاء كتيبة * ذعرت مواكبه عن الصحراء
هامش
[ 1 ] اين شرح در وشاح الدميه است ولى تاريخ وفات او را ذكر نكرده . [ 2 ] حاصل معنى : بهار خنديد با اشك باران . شگفت است كه كسى از گريه بخندد . براى يارى او در نبرد با زمستان لشكرى بيرون آمد كه لشكر سرما را وحشت زده از صحرا دور نمود . سوارانش بر مركبهاى هوا سوار شدند و شمشير برق بركشيدند و سپاه تاريكى را به فروغ تيغهاى خود از صحنه راندند .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 793 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى