الحسين ( ع ) . زيد نسّابه ، صاحب كتاب المبسوط ، مىگويد كه او الشبيه لقب داشت و از فرزندان زيد بن على بن الحسين بن زيد شهيد ( ع ) است . از فرزندان او در بغداد ابو الفضل حسن صاحب العوجا است و برادرش ابو القاسم على است كه خطى خوش داشت . اين دو پسران ابو محمد عبد الله ابى عبد الله بن حسين النقيب بن على بن حسين بن زيد ملقب به الشبيه و به او شناخته بودند . او را فرزندان ديگرى هم بوده است . .
775 - على بن عبد الله بن احمد نيشابورى [ 1 ]
معروف به ابن ابى الطيّب . زادگاهش نيشابور است و موطنش قصبهء سبزوار . از قرآن و تفسير آن نيك آگاه بود . در هشتم شوال سال 458 درگذشت و در گورستان سبزوار به خاك سپرده شد . ابو القاسم على بن محمد بن حسين بن عمرو از دهاقين و متمولان مدرسهاى به نام او در محلهء اسفريس ، در رمضان سال 410 بنا كرد كه آثار آن تا به امروز بر جاى است . او را شاگردان بسيار بود ، از جمله ابو القاسم على بن محمد بن حسين بن عمرو و او را تصانيفى است در تفسير قرآن مجيد . از جمله كتاب التفسير الكبير ، در سى مجلّد و كتاب التفسير الاوسط ، در يازده مجلد و كتاب التفسير الصغير ، در سه مجلّد . او همه اينها را از حفظ املا مىكرد ، زيرا پس از مرگش در كتابخانهاش تنها چهار جلد كتاب يافتند . يكى در فقه بود و ديگر در ادب و دو جلد در تاريخ . وى مستجاب الدعوه بود . در سال 414 او را نزد سلطان محمود بن سبكتكين بردند . چون بر سلطان داخل شد بى اذن او نشست و بدون دستور او شروع به گفتن حديثى از پيامبر ( ص ) نمود . سلطان به غلامى گفت : اى غلام بر سرش بزن . غلام نيز مشتى بر سرش كوبيد كه سبب گرانى گوش او شد .
سپس سلطان منزلتش را در دين و علم و پارسايى بشناخت و از او پوزش خواست و او را مالى بخشيد ولى ابن ابى طيب نپذيرفت و گفت : مرا به مال نياز نيست ، اگر توانى چيزى را كه از من گرفتهاى به من بازگردان ، يعنى شنواييم را ، مىپذيرم . سلطان گفت : اى مرد پادشاه را صولت است و او را به سياست نياز است . ديدم كه تو از وظيفهء خود تجاوز كردى من نيز چنان كردم كه از من مىسزيد . اكنون دوست دارم كه مرا حلال كنى .
ابن ابى طيب گفت : خدا ميان من و تو در كمينگاه است . تو مرا فرا خواندى كه وعظ مرا
هامش
[ 1 ] شرح حال او را ياقوت از تاريخ بيهق برگرفته است .