تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
روزى او را ديدم كه مردى از حلوان نزد او رفت . اين مرد ملازم او بود ، چون او را بديد گفت [ 1 ] :
حيّاك ربك ايها الحلوانى * و وقاك ما يأتى من الازمان
سپس روى به ما كرد و گفت كه ما از شعر جز اين يك بيت نگفته‌ايم . ابو عبيد الله شاگرد و مصاحبش نيز چنين گويد . جوهرى گويد : اجلع كسى را گويند كه لبانش دندانهايش را نپوشاند و اخفش اصغر نحوى اجلع بود . در كتاب فهرست ابن نديم به خط مؤلف آن ديدم كه از اخفش نام بده بود و از تأليفات او كتاب الانواء و كتاب التثنية و الجمع و كتاب شرح سيبويه را نام برده بود . جلال الدين قاضى بزرگوار ابو الحسن على بن يوسف قفطى وزير - ادام الله ايامه - گويد كه اين كتاب را داشته و آن پنج مجلد است و كتاب شرح كتاب سيبويه را در قريب به پنج كرّاسه ديدم و نيز از آثار اوست : كتاب الحداد [ 2 ] . و ديدم مصريان كتابى در نحو به او نسبت مىدهند كه احمد بن جعفر دينورى تهذيب كرده و آن را مهذّب ناميده است . روزى در مجلس خود كتابى به يكى از مجلسيان داد تا نامش را بر آن نويسد و گفت : خفّش ، خفّش ، يعنى بنويس اخفش . گويند كه ابن رومى اخفش را بسيار هجا مىگفت ، زيرا ابن رومى به هر چيز تطير ( فال بد ) مىزد و اخفش زياد مزاح مىكرد . هر روز صبح پيش از هركس ديگر به در خانهء او مىرفت و در مىزد . وقتى كه ابن الرومى مىگفت : كيست ؟ مىگفت : حرب بن مقاتل . اخفش در سال 287 وارد مصر شد و در سال 300 همراه با على بن احمد بن بسطام صاحب الخراج از مصر به حلب رفت و ديگر به مصر بازنگرديد . ابو الحسن ثابت بن سنان حكايت كند كه ابو الحسن على بن سليمان اخفش فراوان نزد ابو على بن مقله مىرفت . ابو على نيز همواره در حق او نيكى مىكرد . روزى اخفش از دوستش ابو على خواست كه با ابو الحسن على بن عيسى در باب افزايش مشاهرهء او صحبت كند . على بن عيسى در آن ايام وزير بود . وى نيز از على بن عيسى خواست كه مشاهرهء او به قدر مشاهرهء فقها دهد . على بن عيسى بر ابن مقله بانگ زد و جوابهاى ناهموار و سخت داد ، درحالىكه در مجلس جمع كثيرى بودند . اين عمل بر ابو على گران
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى حلوانى پروردگارت تو را زنده بدارد و از حوادث روزگار حفظ كند . [ 2 ] م : كتاب الحداء .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 787 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى