حال آنكه هرگز صحناة ( نانخورشى كه از ماهيهاى كوچك سازند ، ماهيآبه ) نفروخته بود . مخالفانش او را بدين لقب مىخواندند .
سلفى گويد كه از خميس بن على حوزى دربارهء ابن كردان سؤال كردم ، گفت كه او مصاحب ابو على فارسى و على بن عيسى رمّانى بود و كتاب سيبويه را نزد آنان خواند .
واسطيان او را بر ابن جنّى و ربعى برترى مىدادند . او را كتابى بزرگ است در اعراب قرآن . شيخ ما ابو الفتح مىگفت قريب پانزده مجلّد است و بعدها از نوشتن آن پشيمان شد و آن را پيش از مرگش به آب شست . در سال 424 وفات كرد . ابن كردان مردى پاك سيرت و پرهيزگار بود . فخر الملك ابو غالب محمد بن على بن خلف ، وزير بهاء الدوله ، كه سلطان وقت بود به ديدار او رفت و او را مالى تقديم كرد ولى او نپذيرفت . ميان او و قاضى ابو تغلب احمد بن عبيد الله عاقولى ، دوست وزير مغربى و خليفهء سلطان و حاكم واسط ، در آن زمان خلاف افتاد و ابن كردان او را گفت : اگر تو مالت را به ما صله دهى ما قناعتمان را به تو صله مىدهيم . و آخرين كسى كه از او حديث كرده ابو المعالى محمد بن عبد السلام بن شانده بود و ابو عبد الله محمد بن دبيثى در نحاة واسط ذكر او آورده و گويد :
على بن طلحة بن كردان نحوى ابو القاسم در واسط زاده شد و در آنجا مىزيست . نحو را از ابو على فارسى و ابو بكر بن جرّاح مصاحب ابن الانبارى فرا گرفت . ابن بشران گويد كه او نخستين كسى است كه من در نزد او نحو آموختم و او را به فضل و معرفت مىستايد .
ابو الفتح محمد بن محمد بن مختار و واسطيان ديگر از او علم آموختند . از سرودههاى اوست در ذم واسط [ 1 ] :
سئم الاديب من المقام بواسط * انّ الاديب بواسط مهجور
يا بلدة فيها الغنىّ مكرّم * و العلم فيها ميّت مقبور
لا جادك الغيث الهطول و لا اجتلى * فيك الربيع و لا علاك حبور
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اهل ادب از ماندن در واسط ملول شود زيرا اديب در واسط مهجور است . اى شهرى كه غنى در آن مكرّم است و دانش در آن مرده و در گور است . باران ريزنده بر تو مبارد و بهار در تو جلوه نكند و شادمانى بر تو خيمه نزند . اى بدترين شهرها مىبينم افعال تو را كه هر زيبايى را از من مستور مىدارى و شر و فساد تو آشكار است .