سجعپردازى روى آورد . جماعتى از مردم بغداد شيوهء اعمال و سخن گفتنش را براى من نقل كردهاند ولى من از قول ابو محمد عبد الله بن هروى شاعر مىآورم كه مىگفت : وقتى كه حاجب الباب شد مردم را از شنيدن نغمههاى موسيقى و باده خوارى و ارتكاب فواحش منع كرد و بر آنان سخت گرفت . روزى يكى از توانگران ، كه از طبقهء عامه بود ، مىخواست پسر خود را ختنه كند ، كسى را به شفاعت نزد او فرستاد تا اجازت دهد چند تن مطرب هم بياورد . حاجب گفت : او را نزد من بياوريد تا با او چند شرط بكنم . چون بيامد گفت به تو اجازت دادم زيرا ختنه سوران فرزندت است ولى مباد كه عود و مزمار و بربط و دف و طنبور و چنگ نواخته شود . آن عامى گفت : پس مولانا اجازت فرمايد كه وريدهء مخنث را بياورم تا دو يا سه دور برقصد . ابن طلحه در غضب شد و سجعبافى و مغلق گويى خود آغاز نهاد . آن عامى كه مىپنداشت دعا مىخواند گفت : « الله اكبر » يعنى تكبيرة الاحرام براى نماز . حاجب گفت : اين هم از جهل و قلّت معرفت توست . از گناهت استغفار كن .
پدرش حمزة بن على ، ملقب به كمال الدين و مكنى به ابو الفتوح ، از اعيان و بزرگان بود . او نيز حاجب الباب المسترشد بالله شد و از جانب او در همهء كارها وكالت داشت .
چون المقتفى لامر الله به خلافت رسيد او را رياست مخزن داد . وى بسيار به حج مىرفت . سرانجام در مكه مجاور گرديد . اوست كه مدرسهاى در باب العامّه براى اصحاب شافعى بنا كرد و امروز به مدرسهء كماليه معروف است و ثلث دارايى خود را وقف فقها كرد . در ماه صفر سال 556 درگذشت و در حربيه به خاك سپرده شد . .
761 - على بن خليفة بن علىّ نحوى [ 1 ]
ابو الحسن ، معروف به ابن المنقّى از موصل بود . از افاضل روزگار . بيشتر اهل زمانش و اهل شهرش از او علم آموختند . در ماه ربيع الاول سال 562 وفات كرد . در مسجد معروف به مسجد النبى ( ص ) در موصل مىنشست . مقدمهاى در علم نحو نوشته موسوم به المعونة . زاهد و پرهيزگار بود ولى سخت تند خوى . ابو الفضل محمد بن احمد بن خميس مغربى - كه او نيز از موصل بود و در جمادى الاولى سال 622 در گذشت - براى من حكايت كرد كه مردى نزد ابن منقّى آمد . پرسيد : از كجا مىآيى . گفت : از نزد علّامهء
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 2 : 165 .