تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
فى الاسامى تأليف او و كتاب المصادر قاضى و كتاب المنتحل و كتاب غريب الحديث ابو عبيد و كتاب اصلاح المنطق و مجمع الامثال تأليف او و كتاب صحاح اللغهء جوهرى را نزد او درست كردم . در اثناى اين احوال به مجلس امام ابراهيم حرار [ 1 ] متكلم مىرفتم و از او علم كلام مىآموختم و نيز به درس امام محمد فزارى مىشدم و غريب الحديث خطّابى را سماع مىكردم . در اين حال پدرم در آخر ماه جمادىالآخرهء سال 517 درگذشت و من در ذوالحجهء سال 518 به مرو رفتم و به درس تاج القضات ابو سعد يحيى بن عبد الملك بن عبيد الله بن صاعد ، كه فرشته‌اى در صورت آدميان بود ، شدم و تقريرات او را در زكات و مسائل خلاف و ديگر مسائل بدون ترتيب خاصى نوشتم و در مناظرات و مجادلات شركت كردم ، به گونه‌اى كه خود از خود راضى بودم و استادم نيز از من رضايت داشت . پس در آن مدرسه و در مسجد جامع مجالس وعظ منعقد كردم . آنگاه در ماه ربيع الاول سال 521 از مرو بازگشتم ، زيرا در مرو به كارهايى مىپرداختم كه مرا از تحصيل بازمىداشت . به نيشابور و سپس به زادگاهم رفتم و مادرم را در بيهق زيارت كردم و سه ماه نزد او ماندم . در همان سال 521 باز رهسپار نيشابور شدم و باز به بيهق بازگشتم و به دامادى شهاب الدين محمد بن مسعود مختار ، والى رى و بعدها مشرف مملكت ، مشرف شدم و پاى بند زن و فرزند گرديدم . در ماه جمادى الاولى سال 526 قضاى بيهق به من مفوّض گرديد . ديدم كه عمرم در اين كار تلف مىشود . كارى است كه سرانجامش همان خواهد بود كه شريح قاضى گفت كه نيمى از مردم بر من خشم گرفته‌اند . به ناچار كار را رها كردم و روانهء رى شدم . اين سفر در عيد فطر سال 526 آغاز شد . در آن روزها در جبر و مقابله و حساب و اندكى احكام مىنگريستم ، سپس به خراسان بازگشتم و اين صناعت را نزد حكيم و استاد خراسان عثمان بن جادو كار به كمال رسانيدم و كتابهايى در احكام نجوم به دست آوردم و در اين صناعت انگشت نما شدم . در غرهء ماه ربيع الآخر سال 529 بار ديگر رهسپار نيشابور شدم و دريافتم كه هنوز چنان كه بايد در علم احكام پخته نشده‌ام و از اين نقص در عذاب بودم تا در سال 530 در خواب ديدم كه كسى به من مىگويد : بر تو باد ديدار قطب الدين محمد مروزى ملقب به طبسى و نصيرى . پس رخت به سرخس كشيدم و نزد او اقامت جستم و هر چه درهم و دينار
هامش
[ 1 ] م : خرّاز .