تهمت بود . پيوسته مست نبيد بود و به پسران زيباروى در عشقورزى تجاهر مىكرد . با اين همه ، ضابط و قارى و عالم به عربيت و مردى صادق بود .
مرزبانى از قول كسائى گويد كه در سال 182 رشيد مرا احضار كرد . سال سوم خلافت او بود . محمد امين و عبد الله مأمون را فرا خواند . آن دو چون دو قرص ماه آمدند .
رشيد گفت : آن دو را بيازماى . آزمودم . جوابهاى درست شنيدم . گفت : آنها را چگونه مىبينى گفتم [ 1 ] :
ارى قمرى افق و فرعى بشامة * يزينهما عرق كريم و محتد
و فصلى مشبع در فضائل آن دو بگفتم . رشيد گفت : آن دو را دانش بياموز و من در هفته صبح و عصر به نزدشان مىرفتم و درس مىگفتم .
خطيب از سلمه [ 2 ] حكايت كند كه معلمى ، رشيد فرزند مهدى عباسى را درس مىداد .
روزى مهدى - كه مسواك مىكرد - او را گفت : چگونه امر به مسواك زدن مىكنى ؟ گفت :
مىگويم استك يا امير المؤمنين . مهدى گفت : انّا لله و انا اليه راجعون . سپس گفت : معلمى بياوريد كه علمش بيش از اين باشد . گفتند مردى است به نام على بن حمزهء كسائى از مردم كوفه كه به تازگى از باديه آمده . مهدى نوشت و او را از كوفه فرا خواندند . چون بيامد در حال پرسيد : چگونه امر به مسواك زدن مىكنى ؟ گفت : سك يا امير المؤمنين .
مهدى گفت : احسنت درست گفتى و فرمود تا ده هزار درهم به دو دهند .
مرزبانى از ابن قادم روايت مىكند كه كسائى گفت : با رشيد حج به جاى آوردم . روزى براى نماز مرا پيش داشتند . در قرائت خواندم ذرية ضعافا خافوا عليهم ( النساء : 9 ) ضعافا را با الف ممال خواندم . چون سلام نماز دادم مردم با كفش و دست و جز آنها بر سر من تاختند و زدن گرفتند تا بىهوش بيفتادم . خبر به رشيد رسيد . كسى فرستاد تا مرا برهانيد .
چون نزد او رفتم سبب پرسيد ، ماجرا بگفتم و گفتم به يكى از روايات حمزه خواندم و آنها چنين كردند . رشيد گفت : بد كردهاى . سپس كسائى بسيارى از روايات حمزه را در قرائت ترك كرد .
احمر نحوى گويد : ابو يوسف قاضى نزد رشيد رفت . كسائى در خدمت رشيد بود و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : دو ماه در افق مىبينم و دو شاخه از درخت خوشبوى يشام كه آن دو را خاندانى كريم و اصيل زينت مىدهد .
[ 2 ] نور القبس : 254 .