چنان كه گويى راز مىگويند به گفتگو پرداخت كه ما ندانستيم كه چه مىگويند . سپس با ضجرت و دلتنگى گفت : بلى . چون ديلمى برخاست و برفت ، مرتضى گفت : اينان از ما مىخواهند كه با بال از كوه به پايين بپريم . سپس رو به مجلسيان كرد و گفت دانستيد كه اين ديلمى چه مىگفت ؟ گفتند : نه . گفت : مىگويد كه براى من بيان كن كه آيا اسلام ابو بكر و عمر درست بوده و من گفتم : خدا از آنان خشنود باد . .
752 - على بن حسين بن على عبسى [ 1 ]
معروف به ابن كوجك وراق ، اديب و فاضل . كارش وراقى بود . در مصر از ابو مسلم محمد بن احمد ، كاتب ابو الفضل بن حنزابهء وزير سماع كرد . كتابهايى تصنيف كرده كه از آن جمله است : كتاب الطنبوريّين ، كتاب اعزّ المطالب الى اعلى المراتب در زهد . آن را نزد شابشتى صاحب كتاب الديارات فرستاد . در ايام الحاكم درگذشت . تاريخ وفات او در سال 394 بود . در شام و ساحل مىزيست . سيف الدوله را به هنگام فتح حدث مدح گفت .
پدرش حسين بن على نيز اهل ادب و شعر بود . حافظ ابو القاسم دمشقى گويد ابو القاسم حسين بن على بن كوجك ، معروف به كوجكى ، در سال 359 ، در طرابلس از ابو مسعود كاتب حسنون مصرى و از پدرش على و از ابو القاسم بن منتاب عراقى روايت حديث مىكرد . از اوست [ 2 ] :
و ما ذات بعل مات عنها فجاءة * و قد وجدت حملا دوين التّرائب
بارض نأت عن والديها كليهما * تعاورها الورّاث من كل جانب
هامش
[ 1 ] شرح حال فرزندش ، حسين بن على ، در مصورهء ابن عساكر 5 : 93 و تهذيب او 4 : 346 آمده است .
[ 2 ] حاصل معنى : زنى كه شويش به ناگاه بميرد و در درون خود جنينى احساس كند در سرزمينى دور از پدر و مادرش . در اين حال وارثان هم از اطراف بر او هجوم آورند . چون كودك زاده شود آنها اندكى درنگ كنند و هر يك چون عقربها به سويى روند . پسر بزرگ شود و ميراث پدر را خود در اختيار گيرد . چون صاحب مال شد دوشيزگان زيبا روى بر سر او با هم رقابت كنند . جوان مايه اميد ديگران گردد . هم از او بترسند و هم به دو اميدوار شوند . چون به اين حالت رسيد شيرى شرزه بى آنكه از نزديكان او بيمى به دل راه دهد بيايد و او را بر درد و از او جز چند استخوان و كلهاى بى مو باقى نگذارد . چنين كسى دردمندتر از من نيست وقتى كه ديدم كجاوههايشان به حركت آمد و حدىخوانان و ساربانان آهنگ واديهاى دور كردند .