ان تكن جنّة النعيم ففيها * من اذى السّكر و الخمار جحيم
چون بخواند بخنديد و او را از نوشيدن معاف داشت .
و ابو الفضل بندنيجى گويد : روزى ابن هندو نزد ابو غانم قصرى باده مىنوشيد .
او قدحى چند نوشيد و بازايستاد . ابو غانم خواست كه بيشتر نوشد . ابن هندو گفت : [ 1 ]
ارى الخمر نارا و النفوس جواهرا * فان شربت ابدت طباع الجواهر
فلا تفضحنّ النفس يوما بشربها * اذا لم تثق منها بحسن السرائر
نيز بندنيجى گويد :
مردم مىپنداشتند كه منوچهر بن قابوس هم چون پدرش اهل فضل و ادب است و حال آنكه چنين نبود . چون كار ملك به دو مفوض شد شاعران آهنگ او كردند ولى او صلههاى اندك مىداد و مدايح آنها را نمىپذيرفت و خوشدل نمىشد ، زيرا از آنگونه سخنان به دور بود . با اين حال مردى ترسو بود و از جلادت و رشادت عارى . ابن هندو قصيدهء غرايى در مدح او سرود ولى او درنيافت و شاعر را صلهء چندانى نداد . ابن هندو كه از صله محروم شده بود چنين گفت [ 2 ] :
يا ويح فضلى اما فى الناس من رجل * يحنو علىّ اما فى الارض من ملك ؟
لاكرمنّك يا فضلى بتركهم * و استهيننّ بالايام و الفلك
منوچهر را گفتند كه ابن هندو تو را هجو كرده ، زير لقب او فلك المعالى بود . در پى او فرستاد كه بكشدش . ابن هندو به نيشابور گريخت و از مرگ برهيد .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : شراب را آتش بينم و نفوس مردم را چون گوهرها . اگر نوشيده شود طبيعت گوهرها آشكار شود . پس با نوشيدن آن خود را رسوا مساز اگر به حسن سريرت خويش اطمينان ندارى .
[ 2 ] حاصل معنى : اى واى بر دانش و فضل من ، آيا مردى بر روى زمين نيست كه بر من شفقت كند . اى فضل و دانش تو را اكرام مىكنم به ترك كردن ايشان و به هيچ مىشمارم روزگار و فلك را .