ابو جعفر طوسى گويد كه بيشتر اين كتابها را نزد او خواندهام و ديگر كتب او را سماع كردهام .
غرس النعمه ابو الحسن محمد بن هلال بن المحسّن صابى در كتاب الهفوات گويد كه روز جمعه مرتضى ابو القاسم از در جامع منصور ، جايى كه در آنجا گوسفند مىفروختند ، مىگذشت ، شنيد كه كسى ندا مىدهد يك بز علوى به يك دينار . مرتضى پنداشت كه كنايهاش به اوست . به خانه آمد و به وزير از آنچه گذشته بود گله كرد . معلوم شد كه مراد از بز علوى بزى است كه دو پاره گوشت از دو سوى گردنش آويزان است مانند گيسوان علويان .
از خط حافظ امام ابو منصور عبد الرحيم بن نفيس بن وهبان نوشتهام كه شنيدم كه ابو القاسم بن برهان گفت : در بيمارى شريف مرتضى ، همان بيمارى كه به مرگ او منجر شد ، به عيادت او رفتم . او روى خود به ديوار برگردانيد و شنيدم كه مىگفت : ابو بكر و عمر حكومت كردند و عدالت ورزيدند ، از آنها رحم و شفقت خواستند ، رحم آوردند و شفقت نمودند ولى من مىگويم پس از آنكه اسلام آوردند مرتد شدند . من برخاستم و از در بيرون شدم ، هنوز به آستانه در نرسيده بودم كه بانگ شيون از خانه برخاست .
از كيا ابو الحسين يحيى بن حسين علوى زيدى ، كه در علم حديث و اصول و فروع از سرآمدان اهل بيت بود ، حكايت كنند كه شاعرى نزد او آمد و در مدح او قصيدهاى برخواند . چون بيرون شد گفت : مردم به من و به مرتضى مىنگرند و ميان ما فرقى نمىنهند و حال آنكه هر سال از املاك او بيست و چهار هزار دينار به او مىرسد و من از آسياب خواهرم لقمه نانى مىخورم .
ابو الفضل مقدسى گويد : روزى در نزد كيا ابو الحسن يحيى بن حسن علوى زيدى از اماميه سخن به ميان آمد . زبان به نكوهش و هجو آنان گشود و گفت : آنها اگر از چهارپايان مىبودند از خران مىبودند و اگر از پرندگان ، از لاشخورها . پس از مدتى نزد مرتضى رفتم . صحبت زيديه و صالحيه در ميان آمد كه كدام يك افضلند . گفت : اى ابو الفضل مىپرسى كدام بهترند چرا نمىپرسى كدام بدترند . من از سخن آن دو دربارهء يكديگر در تعجب شدم .
از ابو الرّملى حكايت شده كه در نوجوانى در مجلس ابو القاسم مرتضى حاضر بودم يكى از بزرگان ديلم وارد شد . سيد برخاست و او را در كنار خود بر تخت نشاند و با او
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 762
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٧٦٢