تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
اتفاق ديدار افتاد و با او مؤانستى يافتم . او به شيوهء كاتبان دراعه مىپوشيد . روزى با او در مجلس ابو غانم قصرى ناظر ، كه در جرجان ديوان بريد را بر عهده داشت ، حاضر شدم . ابو الفرج بداهتا اين بيتها را سرود [ 1 ] :
كلّ مالى فهو رهن ماله * من فكاك فى مساء و ابتكار ففؤادى ابدا رهن هوى * و ردايى ابدا رهن عقار فدع التّفنيد يا صاح لنا * انّما الرّبح لاصحاب الخسار لو ترى ثوبى مصبوغا بها * قلت ذمىّ تبدّى فى غيار
ابو الفضل بندنيجى شاعر گويد : ابن هندو را گونه‌اى سودا بود كه توان نوشيدن نبيذ در او اندك بود . روزى نزد ابو الفتح بن ابى على حمد ، كاتب قابوس بن وشمگير بود و من نيز برحسب عادت با او در آن جمع بودم . ابو على به مجلس ما آمد و ديد كه كتابهايى در دست داريم . پس او و ابن هندو هر يك براى ديگرى شعرهايى خواندند . طعام آوردند و پس از طعام به باده‌خوارى نشستيم . ابن هندو را طاقت همراهى نبود . در پاره كاغذى اين بيتها را نوشت و به او داد [ 2 ] :
قد كفانى من المدام شميم * صالحتنى النّهى و ثاب الغريم هى جهد العقول سمّى راحا * مثل ما قيل للّديغ سليم
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هر چه دارم در گرو است و از گرو بيرون نيايند نه در شامگاه و نه در بامداد . دل من در گرو عشق است و ردايم در گرو باده . مرا به بى خردى اى دوست سرزنش مكن ، سود از آن زيان‌كنندگان است . اگر جامه‌ام را به مى رنگين مىبينى گويم كه يكى از اهل ذمّه در غيار آشكار شده . ( غيار قطعه پارچهء رنگينى است كه اهل ذمّه بر لباس خود دوزند تا از مسلمانان مشخص شوند . ) [ 2 ] حاصل معنى : از شراب بوى آن مرا كفايت كند عقل صلاح من در اين دانسته . . . شراب رنج و مشقت عقل است ولى آن را « راح » ناميده‌اند و « اين از باب ناميدن اشياء است به ضد خود » همان گونه كه مار گزيده را « سليم » گويند . اگر بهشت باشد و در آنجا آزار مستى و خمار باشد ، نه بهشت كه جهنم است .