صاحب آن را نزد من فرستد تا كتابش را بخرم . فرستاده بازگشت و گفت : كتاب را به مزايده به مبلغ چهار هزار درهم خريدهاند و در صحايفى بود به خط تعليق . گفتند كتاب را ابو احمد بن محمد بن حفص خريده . نزد او كس فرستادم ، به كلى انكار كرد ، سپس در همه جا گشتم و نشانى از آن نيافتم .
الراضى بالله در سال 327 ابو عبد الله بريدى را . كه در بصره بر او خروج كرده بود ، وزارت خويش داد . مردم مىگفتند كه خليفه او را وزارت داده تا براى گرفتار كردنش دامى باشد . ابو الفرج در اين باب قصيدهاى گفت بيش از صد بيت كه در آن ابو عبد الله بريدى را هجو كرده بود و راضى را در اين كار ملامت كرده بود كه بدين سبب او را وزارت داده ، بدين مطلع :
يا سماء اسقطى و يا ارض ميدى * قد تولّى الوزارة بن البريدى
اين قصيده به دست ابو عبد الله بريدى رسيد . چون بيت آخر را خواند به خنده افتاد و پىدرپى بر دست و پاى خود مىزد و مىگفت : اگر ابو الفرج مىدانست كه من چه در دل دارم ، وحشت از خود دور مىكرد و نزد من مىآمد . او را صلهاى كرامند مىدادم گاه به سبب يك بيت .
حميدى گويد كه صاحب نشوار ، ابو على محسّن بن على قاضى ، گويد كه در مجلس ابو الفرج اصفهانى صاحب اغانى حاضر بودم كه سخن از مرگ ناگهانى ( سكته ) در ميان آمد . ابو الفرج گفت : شيوخ ما گفتهاند كه در همه جا سكته عارض مىشود ولى نشنيدهام كه كسى بر روى منبر سكته كند و بميرد . در آن مجلس شيخى از اندلس بود كه از آنجا به طلب علم آمده بود و همواره ملازم ابو الفرج بود به نام ابو زكريا يحيى بن مالك بن عائذ كه مورد اكرام و وثوق ابو الفرج بود . وى گفت كه او در يكى از شهرهاى اندلس ديده است كه خطيب شهر روز جمعه از منبر بالا رفت كه خطبه بخواند ، چون اندكى از خطبهاش را خواند بيفتاد و بمرد . او را از منبر فرو آوردند و ديگرى براى اداى خطبه به منبر رفت . از اوست در تهنيت عيد فطر : [ 1 ]
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى درخشندگى و زيبايى روزگار ، از سر گير . زيبايى ماه را در شب عيد فطر همسرى كن با هلال فطر . ماه روزه بر تو گذشت و از روى صدق شهادت مىدهد به پاكى تو و اجتناب تو از گناه . ماه شوال فرا رسيد و -