ابو الفضل محمد بن ناصر سلّامى و ابو بكر زاغونى و جز ايشان سماع كرد و به شهر خود بازگشت . مردم از او ادب و عروض آموختند . پيرى بود با روشى پسنديده . از اوست [ 1 ] :
شيمتى ان اغضّ طرفى فى الدار * اذا ما دخلتها لصديق
و اصون الحديث اودعه صونى * سرّى و لا اخون رفيقى
.
748 - على بن الحسين بن على مسعودى مورّخ [ 2 ]
ابو الحسن از فرزندان عبد الله بن مسعود ، صحابى پيغمبر ( ص ) بود . محمد بن اسحاق ذكر او آورده و گويد كه از مردم مغرب بود . و آن سان كه به من خبر رسيده در سال 346 در مصر وفات كرده . مؤلف اين كتاب گويد كه قول محمد بن اسحاق كه گويد مسعودى از مردم مغرب بوده غلط است ، زيرا مسعودى در جلد دوم كتابش معروف به مروج الذّهب ، كه فضائل اقليمها را برشمرده و آب و هواهاى آنها را وصف كرده ، گويد اقليم بابل كه زادگاه ماست ، اگر چه گردش روزگار ميان ما و آن جدايى افكنده و فاصله ما را از آن دور كرده همواره دل ما به ياد او مىتپد زيرا وطن ما و زادگاه ماست . اين اقليم را شاهان ايران بزرگ مىداشتند زيرا زمستانها به عراق مىآمدند و تابستانها به جبال مىرفتند . ابو دلف عجلى گويد [ 3 ] :
انّى امرؤ كسروىّ الفعال * اصيف الجبال و اشتو العراقا
پيشينيان آن را به قلب در جسد تشبيه كردهاند . مردمش همه در حد اعتدالند با قامتى رسا ، نه چون روميان زردمو و سرخرويند و نه چون حبشيان سياه و نه چون بربريان خشن ، محاسن همهء اقطار در آنها جمع است . خلقشان معتدل است و از هوش و ذكاوت
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : خلق و خوى من اين است كه چون به خانهء دوستى وارد مىشوم ديده بر هم نهم و رازى را كه با من در ميان مىگذارد نيك نگهدارم و به رفيقم خيانت نكنم .
[ 2 ] الفهرست : 171 ، سير الذهبى 15 : 569 ، عبر الذهبى 2 : 269 ، الفوات 3 : 14 ، طبقات الشافعية 3 : 456 ، لسان الميزان 4 : 224 ، النجوم الزاهرة 3 : 315 ، الشذرات 2 : 371 ، رجال النجاشى : 178 ، بروكلمان ( الترجمة العربية ) 3 : 57 .
[ 3 ] حاصل معنى : من مردى هستم به كردار خسروان ، تابستانها به جبال مىروم و زمستانها به عراق .