تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
حسن بن هبة الله بن صصرىّ گفت كه حافظ ابو العلاء حسن بن احمد ، مقرى اديب و لغوى كه امام همدان بود ، مىگفت كه اگر حافظ ابو القاسم بن عساكر با مردم درآميزد ، آن چنان كه من مىكنم مردم از مخالف و غير مخالف بر او گردآيند و روز ديگر گفت : در كار او چه گشايشى پديد آمده و مردم با او چگونه‌اند ؟ گفتم : او از اينها به دور است ، زيرا چهل سال است كه جز به جمع و تصنيف و مطالعه و سماع علم ، حتى به هنگام تفرج و در خلوت ، نپرداخته است . گفت : الحمد لله كه اين از ثمرات علم است و من خانه دارم و كتابخانه دارم و مسجدى كه در آن دوازده هزار دينار هزينه شده . و مىگفت كه ما شيخ ابو القاسم را در بغداد از جهت برترى هوش و ذكاوت و حسن ادراكش شعلهء آتش مىناميديم . و پدرم مىگفت كه من در دمشق كسى را در فهم حديث برتر از ابو محمد بن اكفانى نديدم و در بغداد كسى را همانند ابو الفضل محمد بن ناصر و ابو عامر عبدرى و در خراسان همانند ابو القاسم شحّامى و در اصفهان مثل ابو القاسم تيمى و ابو نصر بويارى . گفتم : پندارم كه تو برتر از آن دو باشى . پدرم ساكت ماند . و اين آخرين چيزى است كه از آن جزئى كه پسرش تأليف كرده بود برگرفتم و به خلاصه آن را آوردم . حافظ ابو القاسم بن عساكر شعر نيز مىسرود ولى در اين صناعت نيرومند نبود . شعرش را ابو اليمن زيد بن حسن كندرى نحوى و لغوى شنيد و گفت اين شعر كسى است كه شيطانش را گم كرده است . از اوست [ 1 ] :
ايا نفس ويحك جاء المشيب * فما ذا التّصابى و ما ذا الغزل تولّى شبابى كان لم يكن * و جاء مشيبى كأن لم يزل فيا ليت شعرى فيمن اكون * و ما قدر الله لى فى الازل
و نيز گويد [ 2 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى نفس واى بر تو ، پيرى فرا رسيد . زين پس تو را با عشق و غزل چه كار . جوانيم چنان رفت كه گويى هيچ‌گاه نبوده است و پيرى من فرا رسيد كه آمدنش هميشگى است . اى كاش مىدانستم كه سرنوشت من چه خواهد شد و خداوند براى من در ازل چه مقدر كرده است . [ 2 ] حاصل معنى : خداوند نيشابور را پاكيزه نسازد . شهرى كه در آن مصاحبى كه مرا از غم تسلى دهد و دل به دو