دگرگون شد . عميد الملك ريش خود بتراشيد و انثيين يعنى خايههاى خود ببريد تا از سياست سلطان در امان ماند . باخرزى در اين باب بيتى چند سرود و به آنان كه بر او عيب گرفته بودند پاسخ داد كه [ 1 ] :
قلت اسكتوا فالآن زاد فحولة * لمّا اغتدى عن انثييه عاطلا
فالفحل يأنف أن يسمّى بعضه * انثى لذلك جذّه مستاصلا
چون البارسلان وزير خود ، ابو نصر كندرى ، را به قتل آورد ، باخرزى خطاب به سلطان چنين سرود [ 2 ] :
و عمّك ادناه و اعلى محلّه * و بوّأه من ملكه كنفا رحبا
قضى كلّ مولى منكم حقّ عبده * فخوّله الدنيا و خوّلته العقبى
مؤلف گويد كه اين معنى اى لطيف است و مقصدى ظريف . آفرين خدا باد بر شاعران و قرائح آنها و بر ادبا و ذوق آنان .
بيهقى گويد : از عجايب آنكه آلات تناسلى كندرى در خوارزم مدفون است و خونش در مرو الرّود بر زمين ريخت و پيكرش در قريهء كندر به خاك سپرده شد و جمجمه و مغزش در نيشابور و پوست سرش پر از كاه به كرمان منتقل شد و در آنجا به خاك سپرده شد . على بن حسن باخرزى در اين باب گويد [ 3 ] :
مفترقا فى الارض اجزاؤه * بين قرى شتّى و بلدان
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به آنان گفتم خاموش شويد كه اكنون بر مرديش افزوده شده زيرا مرد اكراه دارد كه جزئى از بدنش انثى ( يعنى ماده ، زن ) ناميده شود ، ازاينرو ، آنها را بريد و از خود دور كرد . ( اخبار الدولة السلجوقيه : 24 ) .
[ 2 ] حاصل معنى : عموى تو او را به خود نزديك ساخت و مكانتش را فرا برد و در ملك خود او را جايى گشاده عطا كرد . هر يك از شما به گونهاى حق او را ادا كرديد . او دنيا را به او عطا كرد و تو عقبى را عطا كردى .
( اخبار الدولة السلجوقيه : 26 ) .
[ 3 ] حاصل معنى : اعضايش در زمين پراكنده شد ، ميان روستاها و شهرهاى مختلف در آنچه گذشت ، حكم حكم خداوند جبار است و او هر روز در كارى است .