يا صاحب العودين لا تهملهما * حرّق لنا عودا و حرّك عودا
سمعانى گويد : چون به بغداد درآمد القائم بامر الله را در قصيدهاى مدح گفت ولى بغداديان شعرش را مستهجن شمردند و گفتند : در آن برودت عجمان است . پس به كرخ رفت و در آنجا سكونت گزيد و با فضلا و مردم عادى درآميخت و اصطلاحاتشان را فرا گرفت تا شعرش نيكو شد .
ابو الحسن بن ابى القاسم زيد بيهقى در كتاب مشارب التجارب ، در اخبار وزير ابو نصر كندرى ، گويد : كندر قريهاى است از اعمال طرثيث . شيخ على بن حسن باخرزى در مجلس درس امام موفق نيشابورى ، به سال 434 ، با او شركت داشت روزى به مزاح سرود [ 1 ] :
اقبل من كندر مسيخرة * للنّحس فى وجهه علامات
يحضر دار الامير و هو فتى * موضع امثاله الخرابات
كندرى در آغاز كار حاجب الباب بود ولى در ايام سلطان طغرل بك مقامش فرا رفت تا به وزارت رسيد . روزى كه در بغداد بر مسند وزارت نشسته بود شيخ على بن حسن باخرزى نزد او آمد . كندرى پرسيد : تويى صاحب آن بيتها كه در آغاز آن گفتهاى « اقبل » ؟
گفت : آرى . وزير گفت : خوش آمدى ، من به آن شعر تو فال نيك زدم ، فردا بيا و قصيدهء خود بخوان . باخرزى ديگر روز بيامد و قصيدهء خود بخواند . چون از خواندن بازايستاد عميد الملك كندرى به امراى عرب در مجلس گفت : ما را چنين كسى در ميان عجمان است آيا شما را در ميان عربان همانند او هست ؟ سپس هزار دينار مغربى به او داد .
و نيز در كتاب مشارب التجارب آمده است كه سلطان طغرل بك ، وزير خود كندرى را وكالت داد كه دخت خوارزمشاه را به ازدواج او درآورد . بعضى نزد سلطان سعايت كردند كه عميد الملك آن دختر را براى خود خواسته و خيانت كرده است . رأى سلطان با او
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : جوان مسخرهاى از كندر بيامد كه نحوست را در چهرهء او نشانههاست . او به سراى امير آمد و هنوز جوان است و جاى چنين جوانانى در خرابات است .