تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
بياوردند . چون بيامد او را اكرام كرد و گفت : اگر مدح تو به شيوايى هجوت بود دارايى خود را با تو نصف مىكردم ، كه از اين دو بيت زيباتر نديده‌ام . و او را صله‌اى كرامند داد . زبان مردم در نكوهش او دراز شد كه جز به هجو پاداش نمىدهد . ابو بكر قهستانى را به امردان رغبتى تمام بود . محمد بن محمود هفتصد غلام داشت همه زيبا روى . ابو بكر به يكى از آنان دلبستگى يافته بود ، ولى جرئت افشاى راز خود نداشت . روزى غلامان از شكار بازمىگشتند . ابو بكر را در صحن سراى بديدند و بر او سلام كردند . آن غلام كه ابو بكر را دل به او مايل بود و او نيز از اين هوس آگاهى داشت ، به او نزديك شد و از ران او نيشگونى گرفت . محمد بن محمود بديد . پايين آمد و خادمان را فرمود تا آن غلام را سخت بزدند . سپس او را نزد عميد ابو بكر فرستاد و گفت : آن را به تو بخشيديم و از گناه تو در گذشتيم كه اين كار از آن بدكاره سر زد و گرنه تو را جرئت آن نبود ولى ديگر چنين اتفاقى نيفتد . ابو بكر شرمنده شد و گفت كه اين بخشايش از زدن سخت‌تر بود و چندى به نزد محمد حاضر نشد . محمد كس فرستاد و او را بازخواند و روى خوش نشان داد و ازآن‌پس هر بار غلامى به نزد او مىفرستاد تا آنجا كه بعضى از خادمان زبان به اعتراض گشودند كه اين كار سبب فساد غلامان مىشود . و گفتند : غلامى است كه ديگر غلامان با او در مىآميزند ، گفت : اين كار بدون مزد مىكند يا مزدى مىگيرد . گفتند : مزد مىستاند . محمد او را اخراج كرد و نزد ابو بكر فرستاد و گفت كه اين براى تو مناسب‌تر از ماست . آن را بستان ، تو را مبارك باد . و از ابيات مشهور اوست [ 1 ] :
و معقرب الاصداغ فى * خدّيه ورد ينتثر لا عبته بالكعبتين * مسامحا حتى قمر فازداد حسنا وجهه * لما رأى حسن الظّفر
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : و عقرب زلفش بر دو جانب صورت چون گلشن پراكنده بود . با او بازى نرد مىكردم و در بازى خود را به غفلت زدم تا او دست را برد . چون ديد كه پيروز شده بر زيبايى چهره‌اش در افزود . من عاشقانه فرياد زدم ماه برنده شد ، ماه برنده شد .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 734 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى