گفتهام [ 1 ] :
لو لم يكن هجر لما عذب الهوى * انا اشتهى من هاجرى أن يهجرا
و سپس اين معنى را در بيتى از موصلى يافتم كه گويد [ 2 ] :
اذا لم يكن فى الحبّ سخط و لا رضا * فاين حلاوات الرسائل و الكتب
و اين گونه مشابهتها را از توارد مىداند نه سرقت . چنان كه اين تواردها در شعر امرؤ القيس و طرفه نيز آمده است . تفاوت بعضى از ابيات تنها در قافيه است . من نيز قصيدهاى دارم بدين مطلع :
يهون عليها أن ابيت متيّما * و اصبح محزونا و اضحى مغرما
آنگاه در ديوان بحترى نگريستم بيشتر الفاظ قصيدهء خود را در آن يافتم . ولى امروزيان اينگونه تواردها را سرقت ادبى مىگويند . .
701 - عثمان بن عيسى بن منصور بلطى [ 3 ]
كنيهاش ابو الفتح بود . او را چنين نسبت دادهاند و بلط نزديك موصل است . عماد در كتاب خريده ذكر بلطى را آورده است و گويد كه او از بلط به شام رفت و چندى در دمشق اقامت گزيد . براى تعليم نزد زبدانى مىرفت . چون مصر گشوده شد به مصر رفت و صلاح الدين براى او راتبهاى معين كرد و در جامع مصر به تدريس نحو و قرآن پرداخت و تا پايان عمر در اين كار ببود . بلطى ده روز باقى مانده از ماه صفر سال 599 وفات كرد . اين سال آخرين سالهاى قحطى شديد مصر بود ، زيرا آغاز اين قحطى در سال 596 بود و اوج آن در سال 597 و سبك شدن آن در سال 599 . بلطى را مرده در خانهاش يافتند . سه روز بود كه مرده بود و مردم چنان به خود مشغول بودند كه از مرگ او خبر نيافتند . بلطى تنها
هامش
[ 1 ] اصل معنى : اگر نه هجران باشد عشق گوارا نبود و من از كسى كه به درد فراقم مبتلا كرده ، خواهم كه اين فراق را همچنان ادامه دهد .
[ 2 ] اگر در طريق عشق خشم و خشنودى نباشد ، پس شيرينى نامهها و نوشتهها كجا خواهد بود .
[ 3 ] الخريدة ( قسم الشام ) 2 : 385 ، انباه الرواة 2 : 344 ، الفوات 2 : 443 ، بغية الوعاة 2 : 135 و نيز بنگريد به معجم البلدان ، مادهء « بلط » .