بود و نيز مخاطباتى . وى به سال 314 وفات كرد . از اوست [ 1 ] :
لئن كان عن عينىّ احمد غائبا * فما هو عن عين الضمير بغائب
له صورة فى القلب لم يقصها النّوى * و لم تتخطّفها اكفّ النوائب
523 - سعد بن على بن قاسم [ 2 ]
ابو المعالى انصارى حظيرى [ 3 ] سپس بغدادى ، معروف به ورّاق و دلّال الكتب . از مردم حظيره بود . به بغداد آمد و تا پايان عمر در آنجا زيست . اديب و فاضل و شاعر بود .
شعرى لطيف داشت و در نظم و نثر دستى توانا . او را با ابو القاسم على بن افلح شاعر و ابو السعادات بن شجرى و ابو منصور بن جواليقى و ابو محمد بن خشّاب دوستى بود . فقه را بر مذهب ابو حنيفه آموخت . دوستدار خلوت و انقطاع از مردم بود . سفر آغاز كرد و بلاد شام را سياحت كرد و سپس به بغداد بازگشت . نزد مردم بغداد موجه و دلال كتب و دفاتر بود . گويند در دينش متهم بود و بر رأى حكماى اوائل بود . عليه او سعايت كردند و او بر جان خود بترسيد و در جامهء سيّاحان سفر كرد . مدتى بگرديد تا آرامش يافت . زيرا آنكه از او مىترسيد مرده بود . سپس به بغداد بازگشت و براى خود در بيرون شهر صومعهاى ساخت و مدتى در آن درنگ كرد تا بار ديگر به خريد و فروش كتاب و دفتر پرداخت و به تصنيف و تعليم اشتغال جست تا مرگش فرا رسيد . از آثار اوست : زينة الدهر و عصرة اهل العصر ، در ذكر شعراى معاصر . اين كتاب ذيل دمية القصر باخرزى است كه خود ذيل يتيمه الدهر ثعالبى است . و نيز كتاب لمح الملح و كتاب الايجاز فى معرفة الالغاز و ديوان شعر . در پانزدهم صفر سال 568 در بغداد وفات كرد . از او ديوان ضخيمى بازمانده ولى بيشتر شعرش مصنوع است . از اوست [ 4 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر احمد از چشم من غايب است از ديدهء دل من غايب نيست او را در دل من تصويرى است كه دورى آن را محو نمىكند و چنگالهاى حوادث آن را نمىربايد .
[ 2 ] المنتظم 10 : 241 ، الخريدة ( قسم العراق ) 4 / 1 : 28 ، بغية الطلب 8 : 264 ، ابن خلكان 2 : 109 ، الوافى 15 : 169 .
[ 3 ] م : خطيرى .
[ 4 ] حاصل معنى : به شادمانى بنوش از دست ساقى شادمان كه به شادمانى برخاسته و آهنگ شادمانى نموده . از شرابى چون چشم خروس صافى . از آنگونه كه كسرى از انگور براى خود برگزيده . شراب زرين و جام زرين . . .