518 - سعد الرّابية بن شداد [ 1 ]
وى از كوفه بود ، از بنى يربوع . او را الرابيه مىگفتند به سبب موضعى كه در آن نحو درس مىداد . از ابو الاسود دؤلى علم آموخت . وى مردى مزّاح بود كه ديگران را مىخندانيد .
بنى راسب و طفاوه نزد زياد بن ابيه رفتند زيرا زياد صاحب فرزندى شده بود . سعد الرابيه گفت : اى امير اين مولود را در آب افكن اگر ته آب رفت از راسب است و اگر روى آب ماند از طفاوه . زياد كفشهاى خود برگرفت و خندان برخاست و گفت : تو را نگفتم كه در مجلس ازاينگونه سخنان خندهآور مگوى .
عبيد الله زياد به لطيفههاى او شاد مىشد و او را مقرب خود ساخت . چند ماهى در اداى صلهء او درنگ كرد . روزى گفت : غلامانى خواهم جوان و خوبروى و خوشقامت كه همواره حاضر بالاى سر من بايستند و به منزلهء دستهاى من باشند . سعيد گفت : من اين نياز برمىآورم كه مردم را نيك مىشناسم و مكان اينان را مىدانم . پس از ميان شاگردان مكتب خود پسرانى كه در خور اين كار بودند برگزيد و جامهء غلامان پوشيد و بياورد .
عبيد الله را از آنان خوش آمد و همه را بخريد و سعد در خانه يكى از دوستان پنهان گرديد . چون شب فرا رسيد كودكان در گريه شدند . عبيد الله پرسيد : چه مىخواهيد ؟
گفتند : مىخواهيم به خانههايمان برويم . پرسيد : خانههايتان كجاست ؟ گفتند : در فلان جا و فلان جا و من پسر فلانم و اين پسر فلان . زياد دريافت كه باز سعد مسخرهاى آورده و مالى كه براى اينان داده به هدر رفته . روزى كه سعد را نزد او آوردند پرسيد : اين چه كار بود كه كردى ؟ گفت : امير در اداى صلهء من تأخير كرد و من چارهاى جز اين نداشتم .
عبيد الله بخنديد و مال به او بخشيد .
519 - سعدان بن مبارك [ 2 ]
ابو عثمان ضرير ، نحوى و راويه . از موالى عاتكه ، كنيز آزاد شدهء مهدى . اين عاتكه زوجهء معلّى بن طريف بود كه نهر معلّى در بغداد به دو منسوب است . سعدان از راويان علم و ادب و بر مذهب كوفيان بود . از ابو عبيده معمر بن مثنّى روايت مىكرد و محمد بن حسن بن دينار هاشمى از او روايت مىكند .
هامش
[ 1 ] المختصر و نيز بنگريد به انساب الاشراف 4 / 1 : 178 ، الوافى 15 : 164 ، بغية الوعاة 1 : 579 .
[ 2 ] الفهرست : 77 ، تاريخ بغداد 9 : 203 ، نزهة الالباء : 94 ، الوافى 15 : 190 ، نكت الهميان : 157 ، بغية الوعاة 581 .