ديوان شعر كشاجم را ، كه شيفتهء او بود ، استنساخ كرد . و به هنگام استنساخ شمارى از بهترين اشعار دو شاعر خالدى را ، به سبب عداوتى كه با آن دو داشت در آن وارد كرد تا بر حجم كتاب هم بيفزايد . رفّاء مدعى بود كه آنها شعر او و ديگران را دزديدهاند و با داخل كردن شعر آنها در ديوان كشاجم مىخواست ادعاى خود را ثابت كند . وى همچنان در تنگدستى مىزيست تا به حلب رفت و به سيف الدوله پيوست و او را مدح كرد و در حضرت او اقامت جست . ازآنپس نام و آوازهاى پيدا كرد و بازار شعرش نزد امراى بنى حمدان و رؤساى شام و عراق رواج گرفت . پس از مرگ سيف الدوله به بغداد شد و وزير ، مهلّبى و برخى از اعيان و صدور را مدح گفت . در آنجا مالى به دست آورد و حالش نيكو شد و شعرش در سراسر آفاق اشتهار يافت .
از آثار اوست : كتاب الدّيره و كتاب المحبّ و المحبوب و كتاب المشموم و المشروب . و ديوان شعرش ، كه در دو مجلد نوشته شده . در بغداد در سال 362 وفات كرد . و از اوست [ 1 ] :
و روضة بات طلّ الغيث ينسجها * حتى اذا نسجت اضحى يدبّجها
اذا تنفّس فيه ريح نرجسها * ناغى جنىّ خزاماها بنفسجها
اقول فيها لساقينا و فى يده * كأس كشعلة نار اذ يؤجّجها
لا تمزجنها به غير الريق منك و ان * تبخل بذاك فدمعى سوف يمزجها
اقلّ ما بى من حبّيك انّ يدى * اذا دنت من فؤادى كاد ينضجها
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : باغى كه باران نمنم شبانگاهى بر او جامه مىبافد و چون بافته شد آن را مزين و منقش مىسازد . چون بوى نرگسش بردمد خيرى و بنفشهاش با هم راز مىگويند . در آنجا به ساقيمان مىگويم :
درحالىكه جام باده چون آتشى شعلهور در دست اوست آن را جز به آب دهانت مياميز اگر تو بخل مىورزى زودا كه اشك چشم من با آن بياميزد . كمترين آتش عشق تو در وجود من اين است كه اگر دستم را روى دلم بگذارم بيم آن است كه كبابش كند .