خلافت مهدى وفات يافت . او را با خلفا و امرا اخبار و نوادر بسيار است . از آن جمله اينكه ابو جعفر منصور اصحاب خود را به پوشيدن جامهء سياه و قلنسوههاى دراز و دراعه فرمان داد و گفت بر آن بنويسند :
فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
( البقره : 137 ) و نيز فرمود كه بر كمر خود شمشير بياويزند . ابو دلامه با چنين هيئتى بر او وارد شد . منصور پرسيد :
ابو دلامه چگونهاى ؟ گفت : در بدترين حالات . پرسيد : از چه روى چنين مىگويى . گفت :
چه مىپندارى در مردى كه صورتش در وسط اندامش باشد و شمشيرش در ما تحتش و كتاب خدا را پس پشت افكند و جامهاش را به سياهى رنگ كند . منصور خنديد و او را صله داد و به تغيير لباس فرمان داد .
گويند كه روزى با روح بن حاتم مهلّبى به جنگ خوارج رفت . چون جنگ بالا گرفت مردى از خوارج از سپاه روح بن حاتم مبارز طلبيد . روح از ابو دلامه خواست كه به جنگ او رود . ابو دلامه گفت [ 1 ] :
انى اعوذ بروح ان يقدّمنى * الى البراز فتخزى بى بنو اسد
انّ البراز الى الاقران اعلمه * ممّا يفرّق بين الروح و الجسد . . .
لو انّ لى مهجة اخرى لجدت بها * لكنّها خلقت فردا فلم اجد
روح بن حاتم خنديد و او را معاف داشت . شعر ابو دلامه فراوان است و همه نيكو و پسنديده و ما به همين اكتفا كرديم .
500 - زهير بن ميمون القرقبى همدانى [ 2 ]
ابو محمد كنيه داشت . از مردم كوفه بود او را قرقبى مىگفتند زيرا در ناحيهء قرقب تجارت
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : من به روح پناه مىبرم اگر بخواهد مرا در مبارزه با دشمن مقدم دارد و بنى اسد را بدان خوار سازد . مىدانم كه نبرد با اقران چيزى است كه ميان روح و جسد جدايى مىافكند . اگر دل ديگرى داشتم آن را سخاوتمندانه مىبخشيدم ولى من با يك دل آفريده شدهام و بخشيدن آن نتوانم .
[ 2 ] المختصر ، نيز بنگريد به الفهرست : 103 ، نور القبس : 267 ، انباه الرواة 2 : 18 ، الوافى 14 : 228 . نسبت قرقبى و فرقبى هر دو آمده است . گويند نحو را از اصحاب ابو الاسود فرا گرفته . مرزبانى در نور القبس گويد كه وفاتش به سال 156 بوده . ياقوت در معجم البلدان ( 3 : 881 ) قرقب نياورده بلكه فرقب آورده و گويد فرقب نام موضعى است . فراء گويد زهير فرقبى اهل قرآن بود . ازهرى گويد فرقبيه جامهاى است سپيد از كتّان . قرقبيه هم به همين معناست .