رحبى ، كه اكنون در دمشق جاى دارد ، فرا گرفت و مدتى ملازم او بود و علوم ادبى را از تاج الدين زيد كندى آموخت . از علم موسيقى نيز آگاه بود و عود نيكو مىزد . من در دمشق او را ديدم و در مجالس او بارها حاضر شدم . شنيدم كه در سال 618 وفات كرده .
از اوست تعليقاتى بر قانون ابن سينا و تكملهء كتاب القولنج و كتابى در برگزيدهء اشعار و جز اينها . از شعر اوست [ 1 ] :
و روضة زاد بالا ترجّ بهجتها * فى صفرة اللّون يحكى لون مسكين
عجبت منه فما ادرى اصفرته * من فرقة الغصن ام من خوف سكّين
490 - رمّاح بن ابرد [ 2 ]
وى معروف به ابن ميّاده بود . و ميّاده نام مادرش بود . زنى صقلابى بود . رمّاح مىپنداشت كه مادرش ايرانى است . رماح شاعرى تواناست كه هم دوران اموى را درك كرده و هم عباسى را . در ايام خلافت منصور به سال 149 در گذشت . از اوست در مفاخرت اينكه پدرش عرب است و مادرش ايرانى است : [ 3 ]
أ ليس غلام بين كسرى و ظالم * باكرم من نيطت عليه التّمائم ؟
لظلّت رقاب الناس خاضعة لنا * سجودا على اقدامنا بالجماجم
او را قصيدهء بائيهاى است در مدح وليد بن يزيد ، بدين مطلع [ 4 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : باغى كه اترجها بر زيبايى و طراوتش افزودهاند . رنگ زردشان رنگ زرد مسكينان را حكايت مىكند . من از آن در شگفت شدم و ندانستم رنگ زردى آنها به سبب جدايى از شاخه است يا از خوف كارد ؟
[ 2 ] الاغانى 2 : 227 ، الشعر و الشعراء : 655 ، طبقات ابن المعتز : 106 ، مصورة ابن عساكر 6 : 276 ، تهذيب ابن عساكر 5 : 331 ، الموتلف : 180 ، السمط : 306 ، كتاب من نسب الى امه 91 ، القاب الشعراء : 308 ، الوافى 14 : 143 .
[ 3 ] حاصل معنى : آيا پسرى كه يك نياى او كسرى است و يكى ظالم ( بن جذيمه ) گرامىترين كسى نيست كه به گردنش چيزهايى براى دفع چشم بد آويختهاند ؟ مردم در برابر ما سر فرود مىآوردند و جمجمهها از روى خضوع جلوى پاهاى ما به سجده در مىآمدند .
[ 4 ] آيا خانهاى را در علياء مىشناسى كه دگرگونش ساختند وزش بادها و ريزش تند بارانها .