نمكين داشت . شعرش بيش از همه به بشّار بن برد شباهت داشت . از اصفهان به بغداد شد و بر زبيدهء دخت جعفر ، زوجهء رشيد ، وارد شد . رسته مردى زشت روى بود . چون زبيده او را ديد ، گفت : تسمع بالمعيدى خير من ان تراه . رسته گفت : بانوى من : المرء باصغريه . سپس براى او شعرى خواند . زبيده بپسنديد و جايزهاش داد .
شعر او بسيار است . و از اوست [ 1 ] :
قد مات كلّ نبيل * و مات كلّ نبيه
و مات كلّ اديب * و فاضل و فقيه
لا يوحشنك طريق * كلّ الخلائق فيه
رسته در سال 175 وفات كرد .
488 - رفيع بن سلمة بن مسلم [ 2 ]
ابو غسّان دماذ عبدى لبابى . كاتب ابو عبيده معمر بن مثنّى و از خواصّ او بود . دماذ لقب اوست ( به معنى نخل كوچك ) . گويند كه مازنى نزد ابو غسّان رفت و از او اخبار فرا گرفت .
وى شاعرى هجوگوى و بدزبان بود و چون سالش بالا رفت ديگر هجو كس نگفت .
489 - رمضان بن رستم [ 3 ]
فخر الدين لقب داشت . اصلش از خراسان بود و در دمشق پرورش يافت . او برادر بهاء الدين ابو الحسن على بن رستم بن هردوز ساعاتى شاعر مشهور است . فخر الدين طبيبى فاضل و اديبى شاعر بود . به منطق و علوم فلسفى معرفتى تمام داشت و خطى در غايت زيبايى مىنوشت . وى صناعت طب را از رضى الدين ابو الحجاج يوسف بن حيدر
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هر شريفى كه بود ، مرد و هر فرزانهاى كه بود ، مرد ، هر اديبى كه بود ، مرد هر فاضل و فقيهى كه بود ، مرد راهى كه همهء خلايق در آن روانند تو را به وحشت نيندازد .
[ 2 ] المختصر و بنگريد به الفهرست : 60 ، انباه الرّواة 2 : 5 ، طبقات الزبيدى 181 ، الوافى 14 : 139 ، البلغه : 80 ، بغية الوعاة 1 : 568 .
[ 3 ] عيون الانباء 2 : 183 - 184 ، الوافى 14 : 128 ، الدراس للنعيمى 2 : 388 .