تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩

484 - ربيعة بن ثابت بن لجأ بن عيزار [ 1 ]

ابو ثابت رقّى شاعر . مهدى او را پيش خود خواند و ربيعه او را در چند قصيده ستود . مهدى جايزه و صله‌اى كرامندش داد . ابو ثابت قصيده‌اى غرّا در مدح عباس بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس سرود ولى عباس دو دينار براى او فرستاد . او نيز چند بيت در نكوهش او گفت كه در آن آمده بود [ 2 ] :
فهبها مدحة ذهبت ضياعا * كذبت عليك فيها و افتريت فانت المرء ليس له وفاء * كانّى اذ مدحتك قد رثيت
چون عباس اين نكوهش بشنيد به خشم آمد و نزد هارون الرشيد رفت . و گفت كه ربيعهء رقّى او را هجو كرده است . هارون ربيعه را فرا خواند و آهنگ كشتنش نمود . ربيعه گفت : يا امير المؤمنين بفرماى تا آن قصيده حاضر آورد . عباس آن قصيده بياورد . چون شنيد تحسين كرد و گفت : به خدا سوگند هيچ شاعرى در مدح خلفا قصيده‌اى همانند آن نگفته است . سپس پرسيد تو را چه صله‌اى داده است : گفت : دو دينار . رشيد بر عباس خشم گرفت و گفت : اى غلام ، ربيعه را سى هزار دينار عطا كن و خلعتى و استرى . و گفت : به جان من سوگند كه ديگر عباس را در شعر خود ياد نكنى نه به كنايه و نه به تصريح . گويند قصد آن داشت كه دختر خود به او دهد ولى به سبب اين فرومايگى كه از او ديد منصرف شد . ربيعهء رقّى در سال 190 در گذشت .

485 - رزق الله بن عبد الوهاب تميمى بغدادى [ 3 ]

اديب و شاعرى توانا . جز آنچه آوردم چيزى از او نمىدانم . وى به سال 488 در بغداد وفات كرد . از اوست [ 4 ] :
هامش
[ 1 ] طبقات ابن المعتز : 157 ، الاغانى 16 : 189 ، الوافى 14 : 95 ، نكت الهميان : 151 . [ 2 ] حاصل معنى : گيرم كه مديحه‌اى تباه شد . در آن بر تو دروغ بستم و افترا زدم . تو مردى هستى كه وفا در وجود تو نيست گويى به جاى مدح تو را مرثيه گفته‌ام . [ 3 ] طبقات الحنابلة 2 : 250 ، المنتظم 6 : 88 ، بغية الطلب 7 : 70 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 284 ، ذيل ابن رجب 1 : 77 ، الوافى 14 : 112 ، معرفة القرّاء 1 : 356 . [ 4 ] حاصل معنى : جانم فداى معشوقى كه به گونه‌اى كه شناخته نشود به ديدارم آمد . به ناگاه سخن‌چينان آشكار