د
469 - داود بن قاضى احمد ابن [ 1 ] ابى دواد [ 2 ]
شاعر و اديب و فاضل بود . از دوستان محمد بن يسير [ 3 ] رياشى ، شاعر مشهور بود .
محمد بن يسير فراوان نزد او مىآمد . روزى ابن يسير به خانه نرفت و زن و فرزندش به همه جا سر كشيدند و نيافتندش . او با جمعى از يارانش به تفرج رفته بود . پس نزد قاضى داود بن احمد آمدند پرسيدند كه آيا از ابن يسير خبر ندارد ؟ گفت : او را در خانهء حسن مغنيه بيابيد اگر در آنجا نبود در حبس ابو شجاع رئيس شرطهء خمار ترك است . پس از چند روز محمد بن يسير ، به ديدار قاضى رفت . و گفت : اى قاضى خانوادهء مرا چگونه به نزد من راه نمودى ؟ گفت : همان گونه كه شنيدهاى . و چند بيتى هم در اين باب سرودهام .
گفت : مزيد بر خوبيهاى توست بخوان . و او خواند [ 4 ] :
و مرسلة توجّه كلّ يوم * الىّ و ما دعا للصّبح داع
هامش
[ 1 ] م : داود .
[ 2 ] الاغانى 14 : 38 ، 39 و آمدى در المؤتلف و المختلف نام او را دؤاد ضبط كرده .
[ 3 ] م : بشير .
[ 4 ] حاصل معنى : آن زن هر روز نزد من كس مىفرستاد و از شويش كه او را از دست داده بود مىپرسيد :
مىخواستند بعد از او ميراثش را تقسيم كنند . گفتم اگر او را در خانهء حسن نديدى كه سرگرم شراب و ساز و آواز نشسته است و نيز در جادهء بنى سدوس او را نيافتى كه از مستى پاى بر زمين مىكشد و مىرود و آهسته آهسته آن راه دشوار طى مىكند گاه به سر ، و گاه به دست و گاه به آرنج ، براى يافتن او خود را به رنج مىفكن بدون شك در زندان ابو شجاع است .