است . و نيز گفته است كه خبر آوردند كه پيامبر ( ص ) بيمار است . قبيلهء ما دچار وحشت و اندوه شدند . من آن شب به خواب رفتم . شبى طولانى بود گويى سپيده را سر آن نبود كه طالع شود . در خواب ديدم كه هاتفى اين بيت مىخواند [ 1 ] :
قبض النبىّ محمد فعيوننا * تذرى الدموع عليه بالتّسجام
من از خواب جستم . به آسمان نگريستم . تنها ستارهء سعد ذابح را ديدم . آن را به فال بد گرفتم . با خود گفتم كه بايد كار تمام شده باشد . بر ناقهء خود سوار شدم و راهى مدينه گشتم . وقتى رسيدم ديدم كه مردم در سقيفهء بنى ساعده گرد آمدهاند تا با ابو بكر بيعت كنند .
ابن سلّام گويد : ابو عمرو بن العلاء گفت كه از حسان بن ثابت پرسيدند كه شاعرترين مردم كيست ؟ پرسيد از زندگان ؟ گفتند : آرى . گفت شاعر هذيل ابو ذؤيب . ابن شبّه گويد :
ابو ذؤيب با قصيدهء عينيهء خود ، كه آن را در رثاى فرزندانش گفته ، بر همهء شاعران هذيل پيشى گرفته است . در آن گويد [ 2 ] :
أ من المنون و ريبه تتوجّع * و الدهر ليس بمعتب من يجزع
قالت اميمة ما لجسمك شاحبا * منذ ابتذلت و مثل ما بك ينفع ؟
ام ما لجسمك لا يلائم مضجعا * الا اقضّ عليك ذاك المضجع
او دى بنىّ فاعقبونى حسرة * بعد السرور و عبرة ما تقلع
و از اين قصيده است :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : پيامبر ( ص ) وفات كرد و چشمان ، بر او سيل آسا اشك مىبارد .
[ 2 ] حاصل معنى : آيا از حوادث روزگار دردمند شدهاى و حال آنكه روزگار به جزع و زارى كس از راهى كه مىرود بازنمىگردد . اميمه مرا گفت : چيست كه جسمت دگرگون شده از آن هنگام كه جامهء كهنه بر تن كردهاى آيا چنين كارهايى سود مىدهد ؟ و چيست كه تنت در بستر نمىآرامد گويى كه بستر بر تو خاك و سنگ مىبارد .
فرزندانم مردند و براى من حسرت بر جاى گذاشتند . حسرتى بعد از شادمانى و اشكى كه سر ايستادن ندارد .
مىخواستم از آنان دفاع كنم ولى در برابر مرگى كه فرا مىرسد دفاع را چه حاصل . چون مرگ چنگالهاى خود را فرو كند هيچ دعاى گردن آويزى سود نمىكند .