و لقد حرصت بان ادافع عنهم * و اذ المنيّة اقبلت لا تدفع
و اذا المنيّة انشبت اظفارها * الفيت كل تميمة لا تنفع . . .
اين قصيده نزديك به هفتاد بيت است . ابن رشيق ابياتى از آن را در العمده آورده است و آن را از اشعار پسنديدهء عرب برشمرده است .
شعر ابو ذؤيب همه بر اين نمط است در خوبى و حسن سبك . وى در غزوهء افريقيه همراه ابن زبير بود و در آنجا ديده بر جهان فرو بست . ابن زبير خود او را در گورش جاى داد .
468 - خيار بن اوفى النّهدى [ 1 ]
شاعر اسلامى . بر معاويه داخل شد . معاويه گفت : روزگار با تو چه كرد . گفت : اى امير المؤمنين ، نيزهام را شكست و موى سياهم را سفيد نمود و فرزندانم را از من گرفت و دشمنانم را بر من دلير گردانيد . روزگارى بود كه با يارانم انس داشتم ، دامنكشان مىرفتم و مرا با دوستان الفتى بود . همه از دست من رفتند و مرگ نزديك آمد . معاويه گفت : از شعرهايى كه در نكوهش شراب گفتهاى چيزى بخوان . خيار اين ابيات برخواند [ 2 ] :
انهد بن زيد ليس فى الخمر رفعة * فلا تقربوها انّنى غير فاعل
فانّى وجدت الخمر شيئا و لم يزل * اخو الخمر حلّالا شرار المنازل
فكم قد رأينا من فتى ذى جهالة * صحا بعد ازمان و طول تجاهل
و من سيّد قد قنّعته مذلّة
هامش
[ 1 ] مصورة ابن عساكر 5 : 695 ، تهذيب ابن عساكر 5 : 188 ، مختصر ابن منظور 8 : 97 .
[ 2 ] اى نهد بن زيد در شراب رفعتى نيست بدان نزديك مشويد كه من نيز چنين نخواهم كرد . من باده خوارى را عيب و ننگ مىدانم كه پيوسته باده خوار در منازل شر و فساد فرود مىآيد . چه بسا جوانان نادان باده نوش را ديدهايم كه پس از زمانى دراز كه در جهل و بىخبرى به سر برده به هوش مىآيند و نيز بسا بزرگان قوم را ديدهام كه رخ در مذلت پوشيده و مسخرهء محافل شده است .