تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
عرب ما را نكوهش كند از اين همه وصف كردن تو شير را . ابو زبيد گفت : حال كه چنين است ديگر وصف شير از من نخواهيد شنيد و تا زنده بود وصف شير در شعر خود نياورد . ابو زبيد بيشتر در ميان خويشاوندان مادريش بنى تغلب مىزيست . وى يار و مصاحب وليد بن عقبه بود آنگاه كه وليد از جانب عثمان والى كوفه بود . در مدح او شعر بسيار گفته است . ابو زبيد را كه پير و ناتوان شده بود هر يكشنبه به كليسا مىبردند . يكشنبه‌اى در كليسا جامى شراب نوشيد و مسيحيان در اطرافش بودند . به آسمان نظر افكند و زمانى همچنان مىنگريست ، سپس جام از دست بيفكند و گفت : « اتانى رسول الموت يا مرحبا به » و سكته‌اى بر او عارض شد و چشم از جهان فرو بست . او را در همان مكان به خاك سپردند .

408 - حسنون بن جعفر بن حسنون سهمى [ 1 ]

شاعرى بود از مردم مصر .

409 - حصن بن ربيعة بن صعير بن كلاب عامرى [ 2 ]

نسب به بكر بن وائل مىرسانيد . معروف به لسان الحمّره . او و پسرش ابو كلاب عبد الله در علم انساب داناترين مردم بودند و نيز از اخبار اوائل آگاه . روزى به رؤبة بن عجّاج گفت : علم را آفتى است و عيبى است و تباهى است : آفت آن فراموشى است و عيب آن دروغ است و تباهيش تعليم آن است به كسى كه شايستهء آن نيست .

410 - حفص اموى [ 3 ]

از موالى بنى اميّه و يكى از شاعران دولت ايشان . تا روى كار آمدن عباسيان زنده بود . به عبد الله بن على پيوست و او امانش داد . نزد كثيّر بن عبد الرحمن ، معروف به كثيّر عزّه ، آمد و شد داشت و راوى شعر او بود . حفص نخست بنى هاشم را هجو مىكرد . عبد الله بن على در طلب او بود ولى به دو دست نمىيافت . روزى حفص نزد او آمد و امان
هامش
[ 1 ] از المختصر . [ 2 ] ابن قتيبة ، عيون الاخبار 2 : 118 ، جمهرهء ابن حزم 315 . [ 3 ] مصورة ابن عساكر 5 : 194 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 391 ، مختصر ابن منظور 7 : 212 .