تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
او را مؤدّب فرزندان خود ساخت . ابن عريف با ابو العلاء صاعد لغوى بغدادى در مجالس و مناظرات منصور حاضر مىآمد . ازاين‌گونه مجالس آنكه روزى منصور بن ابى عامر با اعيان مملكتش از اهل علم نشسته بود . زبيدى صاحب طبقات و عاصمى [ 1 ] و ابن عريف هم در حضور بودند . منصور گفت : اين مردى كه بر ما وارد شده - يعنى صاعد بغدادى - مىپندارد كه در اين علوم بر ديگران تقدم دارد . خواهم كه او را امتحان كنيد . چون صاعد را چشم بر آن جماعت افتاد خجل شد و بيمناك گرديد . منصور او را به نزديك خود خواند و او را از ابو سعيد سيرافى پرسيد ، زيرا مىپنداشت كه صاعد ابو سعيد را ديده و كتاب سيبويه را نزد او خوانده است . عاصمى برفور مسأله‌اى از آن كتاب پرسيد ، صاعد در جواب فروماند و گفت : علم نحو همهء معلومات او نيست . زبيدى گفت : اى شيخ ، كدام علم را نيكو مىدانى گفت : غريب ، پرسيد : اولق بر چه وزنى است ؟ صاعد خنديد و گفت : آيا از چون منى چيزى مىپرسيد كه بايد از كودكان مكتب پرسيد ؟ زبيدى گفت : ما از تو پرسيديم ، شك نداريم كه نمىدانى . رنگ صاعد دگرگون گشت و گفت : وزن آن افعل است . زبيدى گفت : دوستتان كذاب است . صاعد گفت : پندارم كه صناعت شيخ ابنيه است ؟ گفت آرى . صاعد گفت و بضاعت من حفظ اشعار و روايت اخبار است و گشودن معمّاها و علم موسيقى . پس ابن عريف با او به مناظره پرداخت و صاعد بر او پيروز شد و در مجلس كلمه‌اى بر زبان كسى نمىگذشت جز آنكه شعرى شاهد مىآورد و حكايتى مناسب آن مىگفت . منصور در شگفت شد و او را به خود نزديك ساخت و قدرش در افزود . و روزى در مجلس منصور بود [ 2 ] . گلى آوردند كه هنوز كاملا باز نشده بود . صاعد بداهتا گفت [ 3 ] :
اتتك ابا عامر وردة * يذكّرك المسك انفاسها كعذراء ابصرها مبصر
هامش
[ 1 ] عاصمى ، محمد بن عاصم نحوى قرطبى ( الجذوة : 74 ، الصلة : 453 ) . [ 2 ] اين خبر در الجذوة ، الذخيرة 4 / 1 : 17 ، نفح الطيب ، بدائع البداءة 229 ، الريحان و الريعان 1 : 154 ، الشريشى 1 : 118 نيز آمده است . [ 3 ] اى ابو عامر گل سرخى نزد تو آمد كه مشك از رايحهء آن حكايت مىكند . چون دوشيزه‌اى كه كسى او را ببيند و او سر خود را با آستينهايش بپوشاند .