تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
فيا قبر معن انت اول حفرة [ 1 ] * من الارض خطّت للمكارم مضجعا . . .
گفت : يا امير المؤمنين ، معن يكى از نيكيهاى تو و كرده‌اى از كردارهاى توست . مهدى او را هزار دينار جايزه داد . و گفت : ديگر چه خواهى . او زنى خوبروى طلب كرد . مهدى گفت : دست اين خوبرويى كه بالاى سرت ايستاده است بگير و ببر . اين زن براى او پسرى زاد كه پدر مطيرش نام نهاد به نام پدر خود . از اوست [ 2 ] :
ولى كبد مقروحة من يبيعنى * بها كبدا ليست بذات قروح ؟ اباها علىّ الناس لا يشترونها * و من يشترى ذا علة بصحيح

404 - حسين بن هبة الله ضياء الدين [ 3 ]

ابو على بن زاهر موصلى ، ملقّب به دهن الحصى [ 4 ] يكى از نحويان زمان خود بود . در ديار خود به آموختن ادب عرب به ديگران اشتغال داشت و در نزد فرمانرواى موصل مقامى ارجمند يافت . سپس مورد خشم او واقع شد و به ملك الناصر صلاح الدين پيوست . آنگاه نزد فرزند صلاح الدين به حلب رفت و مورد اكرام او قرار گرفت و براى او راتبه‌اى معين كرد تا در نزدش ادب عرب بياموزد . مردى اديب و شاعر بود . او را در حلب ديدار كردم . در سال 608 در حلب وفات كرد . از اوست [ 5 ] :
يبتهج الناس باعيادهم * لاجل ذبح او لافطار
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى قبر معن تو اولين حفره‌اى هستى از زمين كه خوابگاه همهء مكارم شده‌اى . [ 2 ] حاصل معنى : مرا جگرى است مجروح . چه كسى از من آن را مىستاند و به عوض جگرى كه مجروح نباشد به من مىدهد ؟ مردم رخ برمىتافتند و نمىخريدند . آخر چه كسى بيمار را مىستاند و سالم را به عوض مىدهد . [ 3 ] بغية الوعاة 1 : 541 . [ 4 ] م : الخصا . [ 5 ] حاصل معنى : مردم به عيدهاى خود شادمانى مىكنند چه عيد قربان و چه عيد فطر . ولى بزرگترين شادمانى من در عيد اين است كه محبوب را بى هيچ مانعى مىبوسم . يك سال انتظار بوسه‌اش را مىكشم تا سال بعد زيرا او غايت آمال من است .