396 - حسين بن محمّد سهواجى [ 1 ]
كنيهاش ابو على بود . اديب و شاعر و خردمند مشهور . و سهواج از قراء مصر است . كتاب القوافى از آثار اوست . در مصر در سال 400 وفات يافت . از اوست [ 2 ] :
و هتوف ايكيّة ذات شجو * سجعت ثم رجعت ترجيعا
ذكرت الفها فحنّت اليه * فبكينا من الفراق جميعا
397 - حسين بن محمد ابو الفرج نحوى [ 3 ]
وى معروف به مستور بود . نحوى و لغوى و اديب و شاعر . به سال 392 وفات كرد . از اشعار اوست [ 4 ] :
فكانّما الشمس المنيرة اذ بدت * و البدر يجنح للغروب و ما غرب
متحاربان لذا مجنّ صاغه * من فضّة و لذا مجنّ من ذهب
398 - حسين بن محمد بن عبد الرحمن بن فهم [ 5 ]
ابو عبد الله در سال 289 در گذشت از مصعب زبيرى و خلف بن هشام و بزّار و محمد بن سلّام جمحى و ابن النطاح سماع كرد . ابو الفرج اصفهانى و ابو الفضل محمد بن ابى جعفر منذرى از او روايت كردهاند . مىگفت كه ابو مسلم صاحب الدوله جدّ من است . جد
هامش
[ 1 ] يك بار هم شرح حال او را به نام حسن آورديم ( شمارهء 345 ) الوافى 12 : 243 ( در آنجا نامش حسن است ) و الفوات 1 : 361 ، اليتيمه 1 : 413 .
[ 2 ] حاصل معنى : كبوترى اندوهگين بر شاخهء درخت نشسته بود و آواز حزين سر داده بود . او به ياد همدم خود افتاده بود و هواى او در سر داشت . پس ما هر دو از درد فراق گريستيم .
[ 3 ] مصورة ابن عساكر 5 : 125 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 362 ، انباه الروات 1 : 328 ، بغية الوعاة 1 : 540 .
[ 4 ] حاصل معنى : خورشيد روشن هنگامى كه طلوع مىكند و ماه تمام هنگامى كه آهنگ غروب دارد چونان دو جنگجو هستند كه يكى را سپرى است از سيم و يكى را سپرى است از زر .
[ 5 ] المختصر . و بنگريد به المنتظم 6 : 36 - 37 . گويد كه در سال 211 متولد شده و همواره از نقل روايات سر باز مىزده مگر براى كسى كه مدتها ملازم او بوده است .