خادم از آنجا نمىرفت تا او صد ركعت نماز به جاى آورد . سپس او را بازمىگردانيد .
جمل بر او داخل شد و اين ابيات را خواند و در آن به اين عادت ناپسند اشارت نمود :
و قالوا يقبل الشعراء لكن [ 1 ] * اجلّ صلات مادحه الصّلاة
و قلت لهم و ما يغنى عيالى * صلاتى ، انّما الشّأن الزكاة
فيأمر لى بكسر الصّاد منها * فتصبح لى الصّلاة هى الصّلات
جمل روايت كند كه قومى بودند تنبل كه زير درخت زردآلو مىخوابيدند و مىگفتند كه اگر زردآلويى در دهان ما افتاد مىخوريم و اگر نيفتاد نمىخوريم .
قضا را زردآلويى در كنار يكى از آنها افتاد . به كسى كه در كنارش خفته بود گفت : آن را در دهان من گذار . گفت : اگر مىتوانستم آن را در دهان تو نهم در دهان خود مىنهادمش .
ابن يونس در تاريخ مصر گويد : جمل در خوردن طعام حريص بود ، فرومايه بود و چركين جامه و بد زبان و هجو گوى . پيش از سال 170 متولد شد و عمر دراز كرد . چون مأمون وارد مصر شد . او را مدح گفت و نيز در مدح امرا مثل عبد الله بن طاهر و ديگران قصايدى سرود . در ربيع الآخر سال 258 وفات كرد .
388 - حسين بن عقيل بن محمد [ 2 ]
بزّاز واسطى قرشى . اديب و شاعر بود و به جمع آوردن حديث عنايتى داشت . از خطيب بغدادى و حافظ ابو القاسم بن عساكر روايت مىكرد . به سال 471 در گذشت . از اوست [ 3 ] :
على لام العذار رأيت خالا * كنقطة عنبر بالمسك افرط
فقلت لصاحبى هذا عجيب
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : گفتند شاعران را مىپذيرد ولى بالاترين صلهء مداحانش نماز است . ايشان را گفتم كه اين زن و فرزند مرا بىنياز نمىكند كه زكات براى من بهتر از صلات است پس بفرماى تا صلات را به كسر صاد دهند تا صلاة به صلات بدل شود .
[ 2 ] مصورة ابن عساكر 5 : 8 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 311 .
[ 3 ] حاصل معنى : بالاى لام عذار خالى ديدم چون نقطهاى از عنبر كه به مشك سيراب شده باشد به يار خود گفتم : اين عجيب است از كى گفتهاند كه لام را نقطه نهند .