و نديم او گرديد . اتفاقا امير بويه براى جنگ با عنّاز ، حاكم آن ديار ، رهسپار قرميسن ( كرمانشاهان ) شد ، شيخ هم همراه او بود . امير شكست خورد و به همدان بازگشت ، شيخ نيز با او به همدان آمد . از او خواستند كه امر وزارت را بر عهده گيرد . شيخ نيز بر عهده گرفت . قضا را سپاهيان بر او شوريدند و خانهاش را غارت كردند و اموالش را بردند و از امير خواستند كه او را بكشد . ولى او امتناع كرد اما براى خشنودى ايشان او را نزد خود براند . شيخ در خانهء يكى از اصحابش چهل روز پنهان زيست . بار ديگر بيمارى قولنج امير شمس الدوله عود كرد . شيخ را دعوت كرد و او به مجلس آمد . شمس الدوله معذرت خواست . شيخ او را معالجه نمود تا بهبود يافت و بار ديگر به وزارت بازگشت . با وجود اين هر شب طالبان علم در نزد او گردمىآمدند و به آموختن مىپرداختند . چون از درس و بحث فراغت مىيافتند مغنيان مىآمدند و مجلس مهياى شرب مدام مىشد . سپس امير شمس الدوله براى جنگ رهسپار طارم گرديد و قولنج او نيز عود كرد و بيماريهاى ديگرى بر او چيره شدند كه سبب آنها سوء تدبير او بود و نيز به كار نبردن دستورهاى شيخ . شمس الدوله در راه وفات كرد . پسرش تاج الدوله ابو الحسن على را ، كه هنوز كودك بود ، امارت دادند و از ابو على خواستند كه وزارت او بر عهده گيرد ولى او نپذيرفت و به علاء الدوله ابو جعفر محمد بن ابى العباس معروف به ابن كاكويه در نهان نامه نوشت و طلب خدمت او كرد و خواست كه به دو پيوندد . ابن كاكويه دايى سيده ، مادر مجد الدوله ، بود و فرزند سيده از جانب او بر اصفهان مستولى شده اكنون در آنجا بود . سپس نزد تاج الملك بهرام بن شيرزاد سعايت كردند و اين تاج الملك سركردهء ختليان بود و زمام كارهاى شمس الدوله را بر دست داشت و فرمانده سپاه او بود و پس از مرگ او زمام امور پسرش تاج الدوله را داشت . او به علاء الدوله نامه نوشت و خواستار باز پس فرستادن ابو على شد . علاء الدوله او را گرفت و در قلعهء بردان يا فردجان زندانى كرد . ابو على در آنجا قصيدهاى سرود بدين مطلع [ 1 ] :
دخولى كاليقين كما تراه * و كل الشكّ فى امرا لخروج
شيخ چهار ماه در زندان ماند تا آنگاه كه علاء الدوله قصد تسخير همدان كرد و آن را
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : داخل شدن من چنان كه مىبينى همانند يقين است و آنچه در آن شك است بيرون آمدن من است .