تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
فرا گرفتن فقه اشتغال داشتم . كتاب ايساغوجى را نزد او خواندم و چون مسأله‌اى پيش مىآمد من آن را بهتر از استادم در مىيافتم . ظواهر منطق را بر او خواندم . سپس نزد خود به آموختن ديگر كتب پرداختم و از شروحى كه بود مدد مىگرفتم تا علم منطق و هندسهء اقليدس را نيك فرا گرفتم و به كتاب مجسطى روى آوردم . ناتلى گفت : تو خود مسائل را حل كن سپس بر من عرضه دار تا بگويم كدام درست است و كدام نادرست . من مسائل را حل مىكردم و به او عرضه مىداشتم چه بسا مسائلى كه او قبلا در نيافته بود ، تا آنگاه كه من شرح مىدادم . پس به علم طب رغبت يافتم و كتابهايى را كه در اين فن نوشته شده بود به خواندن گرفتم . البته علم طب از علوم دشوار و دير ياب نبود . لا جرم در مدت كمى در اين علم سر آمد شدم تا آنجا كه طبيبان فاضل به درس من حاضر مىشدند . من به معالجه بيماران پرداختم و از راه تجربه مسائل بسيارى را ، كه به وصف در نمىآيند ، فرا گرفتم . بار ديگر به فقه روى آوردم و با فقها مناظره مىكردم تا سر آمد همگان گرديدم . در اين ايام شانزده‌ساله بودم . در مدت تحصيل هيچ شبى را سراسر به خواب نمىرفتم . گاه در مسأله‌اى فرو مىماندم و غمگين به خواب مىرفتم در عالم رؤيا مشكل من گشوده مىشد . تا علم منطق و طبيعى و رياضى را نيك فرا گرفتم سپس به علوم الهى روى نهادم و به خواندن كتاب ما بعد الطبيعة آغاز كردم ولى هر چه مىخواندم به مقصود پى نمىبردم . چهل بار كتاب را خواندم به گونه‌اى كه آن را از بر كردم و از درك آن نوميد شدم و گفتم مرا راهى به فهم اين كتاب نيست . روزى به بازار كتاب‌فروشان رفتم . كسى براى فروختن كتابى در حكمت ندا مىداد . آن را به من عرضه داشت من از او اعراض كردم . گفت : اين كتاب را بخر كه صاحب آن محتاج است . كتاب را به سه درهم خريدم . ديدم يكى از كتابهاى فارابى است در باب ما بعد الطبيعة ، مطالعه كردم و به رموز آن پى بردم و به سپاس خداوندى مالى بسيار به فقرا تصدق نمودم . هرگاه مسأله‌اى بر من مشكل مىشد به مسجد مىرفتم و نماز مىخواندم و به درگاه مبدع كل تضرع مىنمودم تا آن مشكل بر من آسان مىگرديد . سلطان بخارا ، نوح بن منصور ، در اين روزها بيمار شد و پزشكان از معالجه‌اش عاجز آمدند . نام من بر زبانها افتاده بود . مرا فرا خواندند . درمان كردم و بهبود يافت و مرا سپاس گفت . روزى از او خواستم كه اجازت دهد به كتابخانهء ايشان درآيم و مطالعه كنم . مرا اجازت داد . سراى عظيمى بود و در آن كتابهاى بىشمار . به مطالعهء كتابهاى حكمت پرداختم . در آنجا كتابهايى ديدم كه نه پيش از آن ديده بودم و
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 459 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى