از موالى سلمه بود . ابو سعيد كنيه داشت . دو سال از خلافت عمر گذشته بود كه ولادت يافت . مدت عمرش نود و شش سال بود . گويند از اسيران ميسان بود . آنگاه كه مغيرة بن شعبه در عهد عمر ميسان را فتح كرد به اسارت درآمد . نخست اندكى متمايل به قدر بود سپس از آن بازگشت . اصحابش نزد او آمدند و گفتند يا ابا سعيد اين پادشاهان خون مسلمانان را مىريزند و اموالشان را مىستانند و مىگويند كه ما بر وفق تقدير خداوند چنين مىكنيم . گفت : اين دشمنان خدا دروغ مىگويند .
حسن بصرى مردى فصيح و بليغ و زاهد و عابد بود و عالمى عامل به علم خود و واعظى راست گوى و آنچه مىگفت خود به جاى مىآورد . مردم امور شرعى را از او مىآموختند و او در فصاحت لهجه همانند رؤبهء عجّاج بود و يگانهء زمان خود .
يونس را گفتند كه آيا كسى را مىشناسى كه عملش همانند عمل حسن باشد ؟ گفت :
خدا داند كه حتى كسى را نمىشناسم كه گفتارش به او ماند تا چه رسد به كردارش . و گفت : چون حسن مىآمد گويى از به خاك سپردن يكى از عزيزانش آمده بود . و چون مىنشست همانند اسيرى بود كه بخواهند گردنش را بزنند و چون صحبت آتش جهنم به ميان مىآمد گويى آتش تنها براى او آفريده شده .
و گويند كه حسن فرزند كنيز امّ سلمه بود . امّ سلمه مادرش را از پى كارى فرستاده بود و كودك او را از پستان خود شير داد . اينان معتقدند كه آن حكمت كه او يافت از اثر شير ام سلمه بوده است . و گويند كه اين امّ سلمه زوجهء رسول الله نبود . آن امّ سلمه دخت امية بن مغيرهء مخزومى بود و اين ام سلمه بنت مطيّة بن عامر بن كعب بن سلمه بود ، كه زوجهء زيد بن ثابت بود .
حماد بن زيد گويد كه چهار سال با حسن بصرى مجالست كردم . از هيبت او هيچ چيز از او نپرسيدم .
گويند ميان حسن بصرى و ابن سيرين منافرتى بود و هرگاه نام ابن سيرين به ميان مىآمد حسن مىگفت از اين جولاهگان سخن مگوييد . البته خاندان او جولاه بودند . تا شبى در خواب ديد كه عريان است و بر مزبلهاى عود مىنوازد . از خواب بيدار شد و از آنچه ديده بود غمگين گرديد . يكى از اصحاب را گفت نزد ابن سيرين رو تعبير اين خواب از او بپرس و بگوى كه اين خواب را تو خود ديدهاى . مرد نزد ابن سيرين شد و خواب بگفت . ابن سيرين گفت : به كسى كه چنين خوابى ديده بگوى كه از جولاه تعبير
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٤٤٦