ابو منصور مىگفتند . در محلّهء باب الازجّ مىنشست . وى يكى از كاتبان بزرگ در خدمت ديوان خلافت بود . پدرش نيز چنين مقامى داشت . در فضل و ادب و عربيت و فنون آن فرزانه مردى بود . خطى به شيوهء ابو على بن مقله مىنوشت و در آن همتايى نداشت . از شمارى از مشايخ دانش آموخت و كتابهاى چندى تصنيف كرد . در ولايات به كارهاى ديوانى پرداخت . سرانجام در ششم ماه رمضان سال 586 در ديوان عزيز شغلى گرفت . و در اين شغل بود تا هفتم ذو الحجّهء سال 588 درگذشت . مصاحب ابو محمد بن خشّاب نحوى بود . از او علم مىآموخت و با او بحث مىكرد و بر كتابهاى او تعليقه مىنوشت و من برخى از آن تعليقات را ديدهام كه دليل بر وسعت دانش اوست . در نامهاى به يكى از دوستانش در مكه نوشته است : [ 1 ]
ا لا قل لجيران الصفا ليت داعى التفرّق * اعمى يوم راح مناديا
لعمرى لقد ودّعت يوم وداعكم * بشعب المنقّى شعبة من فؤاديا
در حدود سال 589 به قصد حج از بغداد بيرون آمد و پس از به جاى آوردن حج از مكه به شام رفت و مدتى در حلب درنگ كرد . سپس رهسپار مصر شد و در آنجا سكونت گزيد تا در هجدهم رمضان سال 596 جهان را بدرود گفت . به هنگام مرگ 67 سال از عمرش گذشته بود . او را در قرافه به خاك سپردند . اينها كه آورديم از قول پسرش ابو منصور على است .
337 - حسن بن على بن محمد بن ابراهيم قطّان [ 2 ]
معروف به ابو على مروزى . اصل او از بخارا بود . به سال 465 در مرو متولد شد و او را غزان به هنگام ورود به خراسان و غلبه بر مرو كشتند . نخست با جماعتى اسيرش كردند .
حسن بن على غزان را دشنام داد و آنان نيز دهانش را از خاك پر كردند تا خفه شد . اين واقعه در سال 548 اتفاق افتاد . او پيرى فاضل و مكرم و محترم بود و به انواع دانشها آگاه ولى به پزشكى اشتهار داشت . او را در هر يك از علوم و فنون آثارى است . در رأس المربّعه دكّانى داشت كه براى طبابت در آنجا مىنشست و چون كسى براى مداوا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هان بگو به همسايگان ما در « صفا » كاش آنكه نداى فراق در مىداد كور شود . به جان خودم سوگند ، در آن روز كه در شعب المنقّى با شما وداع كردم با قطعهاى از قلب خود وداع كردم .
[ 2 ] الوافى 12 : 140 ، 141 ، بغية الوعاة 1 : 513 ، تاريخ الحكما للبيهقى : 156 .