دونى و قد طال ما استفتحت مقفلها * كانّها جنّة الفردوس معرضة
و ليس لى عمل زاك فادخلها
صاحب ندا داد ، اى ابو احمد درآى ، درآى كه تو از سابقين اولين هستى . اصحاب او بيامدند و او را برداشتند و بردند تا در برابر صاحب قرار گرفت . پس از اين ديدار به سال 387 ابو احمد در گذشت .
ابن نصر گويد كه ابو احمد عسكرى در بصره مرا حكايت كرد كه ابو جعفر مجوسى عامل بصره بود . مردى گشاده دست و گشاده رو بود . و شاعران از جمله عصفرى و نهرجورى را گرامى مىداشت و مال مىبخشيد ولى آنها هجوش مىكردند . چون ابو جعفر وفات كرد نهرجورى در رثاى او شعرى سرود و در آن اعتقادات او را به مسخره گرفت . از جمله به ظهور شوثن و شست و شوى مجوسان به بول و ازدواج با محارم سخن گفت . و شوثن در نزد مجوسان همان مهدى است كه مىپندارند كه چون ظهور كند چهل تن كه هر يك پوست پلنگى پوشيدهاند پيشاپيش او حركت مىكنند . و آنان كيش آتشپرستى را بازمىگردانند . گويد : او را گفتم كه اين به هجو شبيهتر است تا به رثاء .
گفت : نهرجورى را خدا بركت ندهاد . من نيز او را سرزنش كردم و گفتم : ابو جعفر سزاوار چنين هجوى از جانب تو نبود . گفت : من همان چيزهايى را گفتهام كه مذهب او بود و او بدان عقيده داشت .
در تاريخ اصفهان ابو نعيم ديدم كه حسن بن عبد اللّه بن سعيد بن حسين ، ابو احمد عسكرى [ 1 ] اديب ، برادر ابو على چند بار به اصفهان آمد . اولين بار در سال 349 و ، بار ديگر ، در سال 354 و در قديم نيز آمده بود و از فضل بن خصيب سماع كرد و برخى از فضلا از او سماع كردند . در ماه صفر سال 383 وفات كرد .
322 - حسن بن عبد اللّه بن سهل بن سعيد [ 2 ]
نام جدّش مهران بود و كنيهاش ابو هلال . معروف به ابو هلال عسكرى لغوى . سلفى گويد :
هامش
[ 1 ] م : العكبرى .
[ 2 ] دمية القصر 1 : 509 ، الوافى 12 : 78 ، بغية الوعاة 1 : 506 ، طبقات المفسرين للسيوطى : 10 ، طبقات الداودى 1 :
134 ، اشارة التعيين : 96 ، روضات الجنّات 3 : 72 .