قد حيل بين العير و النزوان » . صاحب آن را تحسين كرد . چون صاحب به عسكر مكرم رسيد ابو احمد با اعيان اصحاب و شاگردانش در ساعتى كه دست يافتن به او دشوار بود ، آهنگ خدمت او كرد . صاحب از او نيك استقبال كرد و در جايى رفيع در كنار خود نشاند و با او به گفتگو پرداخت و اين دوستى تا پايان عمر ابو احمد همچنان بر جاى بود . و صاحب در رثاى او سرود [ 1 ] :
قالوا مضى الشيخ ابو احمد * و قد رثوه بضروب النّدب
فقلت ما من فقد شيخ مضى * لكنّه فقد فنون الادب
سپس سلفى وفات او را ذكر مىكند ، همان گونه كه در پيش آورديم . اين آخرين خبر از اخبار ابو احمد است و ما همه از كتاب سلفى نقل كرديم .
ابن جوزى ابو الفرج حكايت كند كه ابو الحسن على بن مظفر بندنيجى گويد كه من در سال 379 به اهواز در آمدم و آهنگ ابو احمد عسكرى كردم كه نزد او درس بخوانم . در اين احوال فخر الدوله و صاحب بن عبّاد به اهواز رسيدند . در حال سوارى بيامد و نامهاى بياورد . ابو احمد نامه را گشود و خواند و پاسخ بر پشت آن نوشت . پرسيدم : اى شيخ در اين نامه چه بود ؟ گفت نامهء صاحب بود كه نوشته بود :
و لمّا ابيتم ان تزوروا و قلتم * ضعفنا فما نقوى على الوخدان . . .
و او نيز بيتى چند كه حكايت از ضعف تن او داشت برنگاشت . سپس برخاست و گفت : بايد رنج راه را تحمل كرد ، زيرا اينها صاحب را قانع نمىكند و بر استر خود سوار شد ولى به سبب ازدحام حشم راه وصول بسته بود . پس بر بالايى برآمد و اين بيتهاى ابو تمّام را به آواز بلند بخواند [ 2 ] .
ما لى ارى القبّة الفيحاء مقفلة
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : گفتند كه شيخ ابو احمد از جهان رخت بربست و او را به انواع نوحهها مرثيه گفتند . گفتم كه اين نوحهها و زاريها در اثر فقدان شيخ نبود بلكه در فقدان فنون ادب بود .
[ 2 ] حاصل معنى : چه مىشود مرا كه آن گنبد پهناور را به روى خود قفل زده مىنگرم و حال آنكه مدتهاست كه مىخواستهام قفلش را بگشايم . گويى آنجا بهشت است و مرا عملى پاكيزه نيست كه بدان راه يابم .