بريدى ؟ حريث گفت : وقتى امير به سخن من تمثل نمود تاب درنگ نداشتم برخاستم و خويشتن شناساندم .
ابو احمد گويد : روزى در سراى من در بصره ، ابو رياش و ابو الحسين بن لنكك رحمهما عليه - حاضر بودند . در ضمن سخن ابو رياش ابو الحسين را گفت كه چگونه تو دربارهء شعر و شاعران حكم مىكنى و حال آنكه ميان زفيان و رقبان فرق نمىنهى .
ابو الحسين پاسخى داد كه ابو رياش را قانع ننمود و كار به جدال كشيد . من گفتم : رقبان به راء و قاف و باء نقطهدار تحتانى ، شاعرى است جاهلى و قديم اما زفيان به زاء و فاء و ياء نقطهدار تحتانى از بنى تميم است ، از بنى سعد . معروف به زفيان سعدى شاعرى رجز گوى و با شعر بسيار و در عهد جعفر بن سليمان بود . وى زفيان بن مالك بن عوانه بود . ابو حاتم از زفيان ديگرى هم نام برده كه از ياران خالد بن وليد به هنگام لشكر كشى او به بحرين بود .
گويند كه صاحب ابو القاسم اسماعيل بن عبّاد وزير آرزوى ديدار ابو احمد عسكرى را داشت . پيوسته به او نامه مىنوشت و استمالت مىكرد و او عذر مىآورد كه پير و ناتوان است . چون صاحب از سفر او مأيوس شد حيلتى برانگيخت و سلطان را بدان سو كشيد .
چون به عسكر مكرم نزديك شد نامه نوشت . نامهاى عالمانه مشحون به نظم و نثر از جمله اين ابيات را در آن آورده بود [ 1 ] :
و لمّا ابيتم ان تزوروا و قلتم * ضعفنا و ما نقوى على الوخدان
اتيناكم من بعد ارض نزوركم * و كم منزل بكر لنا و عوان
نسائلكم هل من قرى لنزيلكم ؟ * بملء جفون لا بملء جفان
چون ابو احمد نامه برخواند به يكى از شاگردان خود نامهاى املا كرد همانند نامهء صاحب به نظم و نثر و در شعرى كه به قافيهء شعر صاحب سرود اين مصراع را آورد : و « و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چون شما نخواستيد كه ديدار كنيد و گفتيد ناتوان شدهايم و نتوانيم سريع راه برويم . از راهى دور ما به ديدار شما آمدهايم و چه منازل سخت و سهل را كه طى كردهايم . اكنون از شما مىپرسيم آيا براى مهمانتان غذايى هست كه كاسهء چشمى را پر كند نه كاسهء طعامى را .