ابو سعيد قسمتهايى از آن را برايم حكايت كرده است ولى على بن عيساى نحوى آن را به شرح بيان داشته و گفته است كه چون در سال 320 [ 1 ] در محضر ابن الفرات مجلس منعقد شد ، از حاضران خالدى بود و ابن الاخشيد و كندى و ابن ابى بشر و ابن رياح و ابن كعب و ابو عمرو قدامة بن جعفر و زهرى و على بن عيسى بن جراح و ابو فراس و ابن رشيد و ابن عبد العزيز هاشمى و ابن يحيى علوى و رسول ابن طغج از مصر و مرزبانى يار بنى سامان . وزير گفت : مىخواهم يكى از شما با متى در باب منطق مناظره كند زيرا وى مىگويد راهى جز منطق براى شناخت حق از باطل و صدق از كذب و خير از شر و حجت از شبهه و شك از يقين وجود ندارد . حاضران همه سر فرو داشتند . ابن فرات گفت : به خدا سوگند كه در ميان شما كسى هست كه به نيروى سخن خود بتواند صحبتهاى او را باطل سازد كه من شما را درياهاى دانش پندارم . ابو سعيد سيرافى سر برداشت و گفت : اى وزير معذور دار آنگاه از خداوند يارى طلبيد و روى به متّى كرد و گفت : بگو كه مرادت از منطق چيست ؟ تا بحث ما در پذيرفتن صواب و ردّ خطاى آن به گونهاى پسنديدهتر صورت گيرد . متّى گفت : منطق آلتى است از آلات كه بدان كلام صحيح از سقيم و معنى فاسد از صالح شناخته آيد و آن ميزانى است كه بدان افزون را از كاست و كج را از راست توان شناخت . ابو سعيد گفت : خطا كردى كه اين معنى به عقل حاصل آيد زيرا از طريق وزن مىتوان افزون را از كاست تميز داد ولى نتوان به حقيقت آنچه وزن مىكنيم پى ببريم كه آيا آهن است يا زر ، شبه است يا سرب كه پس از شناخت وزن به شناخت آنچه وزن كردهايم و به بهاى آن و ديگر صفات آن نيازمنديم . بنابراين ، شناخت وزن كه تو در اين باب بدان تكيه مىكنى ، سود اندكى به تو دهد آن هم از يك جهت و باقى وجوه مختل ماند و تو همانند كسى هستى كه يك چيز را دانسته و از بسا چيزهاى ديگر غافل مانده باشد . سپس يك چيز را فراموش كردهاى كه همه چيزهايى كه در اين جهان هست به وزن كردن دانسته نشوند ، برخى را بايد كيل كرد و برخى را بايد ذرع نمود و بعضى به دست كشيدن يا به نظر كردن و ديد زدن مقدار آن دانسته شود . از اين گذشته ، اينها در اجسام مرئى است نه در امور معقول . همچنين منطق را مردى يونانى به زبان اهل يونان و اصطلاحات آنان وضع كرده به ترك و هندو و ايرانى و عرب چه ربطى
هامش
[ 1 ] در الامتاع سال 326 آمده .