صاحب بن عبّاد بر او تعصب مىورزيد و او را بر ديگر اهل زمانش برترى مىداد .
ابو موساى خشكى [ 1 ] گفت : ولى در كتاب شرح سيبويه كارى شايان نكرده است . صاحب به خشم در او نظر كرد و هيچ نگفت . ما در شگفت شديم . از يكى از اصحابش خواستيم كه سبب حلم او را بپرسد . گفت : سخت خشمگين شده بودم سكوت من حلم نبود ، بلكه مىانديشيدم كه چگونه او را خوار و خفيف سازم . اين سگ و همهء كسانى كه از شهر او بيرون آمدهاند ورقى از آن كتاب را درنيافتهاند . اين ابو موسى از مردم طبرستان بود و ازآنپس مدت زمانى خود را از صاحب پنهان داشت .
در كتاب الانتصار المنبى عن فضائل متنبى ، از ابو الحسين بن محمد بن احمد بن محمد المغربى ، راويهء متنبى ، آمده است و در آن به كسانى پاسخ داده كه گفتهاند شعر متنبى از ابو تمام و بحترى سرقت شده . از جمله در آن قصيدهاى آمده كه سرايندهء آن مدعى شده كه از شعر متنبى بهتر است و گفته است كه ابو سعيد سيرافى مؤدّب ابو اسحاق بن معزّ الدوله ابو الحسن بن بويه بر اين شهادت داده و خط نوشته است . مؤلف كتاب مىگويد در شناخت شعر نيك از بد چه كسى ابو سعيد را حكم قرار داده شعر نيك از بد را شاعر تميز مىدهد نه مؤدب . همان گونه كه در قديم عرب را رسم بر اين بود كه براى نابغه در بازار عكاظ خيمهاى مىزدند و او در آنجا مىنشست و شاعران شعر خود بر او عرضه مىكردند و او بهترين شعر را برمىگزيد . داستان او با حسّان معروف است .
اگر داناترين مردم به علم نحو ، شاعرترينشان بود ، ابو على فسوى شاعرترين مردم بود و حال آنكه حتى يك بيت شعر هم از او ديده نشده است .
ميان ابو سعيد سيرافى و متى بن يونس قنائى فيلسوف در مجلس وزير ، ابو الفتح فضل بن جعفر بن فرات مناظره افتاد . راوى آن ابو حيان توحيدى [ 2 ] است . وى گويد كه به وزير از مناظرهاى كه در مجلس وزير ، ابو الفتح فضل بن جعفر بن فرات ، ميان ابو سعيد سيرافى و ابو بشر متّى اتفاق افتاد سخن گفتم كه خود آن را مختصر كردهام . گفت : خواهم كه همهء آن را بنويسى زيرا مناظرهاى كه در چنان مجلس ارجمندى ميان آن دو بزرگوار در حضور آن مشاهير جريان يافته شايسته است كه شنيدنش مغتنم افتد و خواندنش به گوش جان شنيده آيد و نبايد آن را دست كم گرفت . پس قلم برگرفتم و نوشتم :
هامش
[ 1 ] اخلاق الوزيرين : ابو موسى المعلم شيخ يعرف بالحسنكى .
[ 2 ] الامتاع و المؤانسة 1 : 107 - 129 .