تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
و لكنّنى قد عرفت الانام * فخاطبت كلا بما يحسن

309 - حسن بن اسد بن حسن فارقى [ 1 ]

ابو نصر شاعرى بود بهره‌مند از نظمى مليح و مسلط بر قوافى . در شعر خود صنعت جناس بسيار به كار مىداشت . چنان كه هيچ بيتى از ابياتش نبود كه از اين صنعت خالى باشد . در ايام نظام الملك و ملكشاه مىزيست و در دولت آن دو به جاه و عزت رسيد . ملكشاه با او دل بد كرد ، او را بگرفت و بيازرد . پيش از گرفتار آمدن ، برآمد و اعمال آن مستولى بود و خراج و اموال آن طرف همه در دست قدرت او بود . كامل طبيب او را از بند برهانيد . فارقى در نحو و ادب سرآمد همگان بود . آثارى كه در ادب پديد آورده شاهد فضل و كمال اوست . از آن جمله است كتاب شرح اللّمع ، كه كتابى بزرگ است و كتاب الافصاح [ 2 ] ، در شرح ابيات مشكل . موفق الدين ابو البقاء يعيش بن على نحوى مرا حكايت كرد از قول قاضى عسكر نور الدين محمود بن زنگى كه شاعرى از ديار عجم نزد ابن مروان صاحب ديار بكر آمد به نام غسّانى . ابن مروان را رسم بر آن بود كه چون شاعرى به دربارش مىآمد نخست اكرامش مىكرد و او سه روز در آنجا مىآسود تا رنج سفر از تن دور كند و قصيدهء خود را براى خواندن آماده سازد . غسّانى قبلا چيزى نسروده بود . بدين اميد كه در همان روزهاى استراحت قصيده‌اى مهيّا خواهد كرد . قضا را وى را طبع مدد ننمود و قريحه يارى نكرد . به گونه‌اى كه در آن سه روز حتى يك بيت هم نتوانست كه بگويد و شايسته هم نبود كه امير را بى هيچ قصيده‌اى ديدار كند . پس قصيده‌اى شيوا از اشعار حسن بن اسد به دست آورد و نام را در آن تغيير داد و برخواند . ابن مروان از ماجرا آگاه شد و به خشم آمد كه اين اعجمى ما را به مسخره گرفته است . سپس نامه‌اى به ابن اسد نوشت كه فلان قصيده را به خط خود نوشته ارسال دارد . غسّانى خبر شد . غلامى چابك داشت . برفور او را از آمد نزد حسن بن اسد فرستاد كه طبع من بسته شده بود و قصيدهء تو را بر
هامش
[ 1 ] خريده ( قسم الشام ) 2 : 416 ، انباه الرواة 1 : 294 ، الفوات 1 : 321 ، الوافى 11 : 401 ، عبر الذهبى 3 : 316 ، النجوم الزاهرة 5 : 140 ، بغية الوعاة 1 : 500 ، الشذرات 3 : 380 ، اشارة التعيين : 85 . [ 2 ] در الوافى : كتاب الافصاح فى العويص و نيز كتاب الالغاز را در افزوده است .